دولت غم
بنویس ای خوی اهریمنیم
تابه کی من تور ماهی گیریم
بنویس ای خط محو سرنوشت
تابه کی مجنون به پای مه نشست
بنویس ای ابر،ای دیو سپید
تابه کی هستی دراین عالم پدید
بنویس ای آسمان غم زده
میوه ی این باغ را کی صم زده
بنویس ای منتقد از دین خویش
تابه کی خواهی شوی افسون و ریش؟؟
Pegah
راز
بی صداتر از همیشه خزیده ام کنارت
فریاد ندارد اشکی عاجزترم ز یادت
کردی نشان کسی رادر وحشت نگاهم
تاریک وسرد و بی روح گشته صدای پایم
دل داده ام به رویت،ازکف برون نیایم
هرگز ندیده ای تو احساس زلفقارم
اشکی به دامنت من ریخته چند و چند سال
اشک هم کفاف نیاید در محضر گناهم
بغضی گرفته ام من در شیون نگاهم
دل داده ام ولیکن درمانده ام ز حالم
ای بی صدازبانم همراهیم نکردی
ای کاش زودتر تو قفل صدا بشکستی
تنها گناه این عشق سرسکوت من بود
ای بی وفای بی میل چرا یادم نکردی
رخسار زرد من راهر بی نوایی دریافت
پس توچرادلم را حتی صدانکردی؟
تقصیرمن نبوده،چشمان تو خوابم کرد
مقصودم از این کردار تنها تو بوده ای بس
ای بی وفای عاشق، دلداه ای کسی را
هرگز وفا ندارد عقل هم آدمی را
هرچند که من به یادت شب راسحر نکردم
هرچند گاه گاهی خنده خبر نکردم
هر چند که به یادت شکسته مهر قلبم
باز هم جانمازم پرکرده ام ز یادت
The Blue Love
پگاه
چرت و پرت
شمع بی جانم ندارم شعله ای
جان جانانی نداری لنگه ای
خوشه اندوهی نشسته در میان
خرمن لطفی نداری یکه ای
من برایت پخته ام شوربا و نان
از برای خود نداری لغمه ای
لغمه اندازم درون حلق تو
نا مسلمانی نداری روزه ای
لطف بی جا میکنی بر این دلم
نوبهاری و نداری غنچه ای
شب برایت ماه راجارو زنم
توبلایی و نداری لانه ای
من برایت می شوم حکم قفس
توعلیلی و نداری چاره ای
Peg![]()
سرود تـــولد
هی کودکی سلام منم پگاه تو
یادت بیاور مرا منم پگاه نو
پیموده ام اندکی مسیر زندگی
فرسوده ام ولی دارم هوای تو
یادت بیاور مرا آآآی کودکی من
بازی گهواره و لالایی مادر
سرود تولدم را خوب به یاد دارم
<<ای پگاه من پیر شی دخترم>>
یادت بیاور مرا ای دوره ی خزان
گهواره بی مادر است کودک در میان
ای کودکی من به کجا دوان دوان
می گذری و نداری اندکی یادمان
من کودکی ام را خوب از بر کرده ام
<<زندگی بی هدف رویاهای ناتمام>>
Pegah
کرنش مهتاب
بیاد آورکه چه ساده شکستی قلب سرد من
بیاد آورکه چه ساده گذشتی از کنار من
نگفتم هیچ که ای زیبا دلم در حال لغزش بود
نگاه من،نگاه تو اسیر خواب ساحل بود
ندارم درد،نداری غم،بدادم دســـــت در دستت
درون هر بهار خویش گرفتم اشک از چشمت
بیا ای عشق،بیاای دل،بیا ای لغزش ساحل
بیاای ناز،بیا در خواب،بیاای غرش مهتاب
ندارم غم،نداری غم چوباشم در کنارتو
ندارم دل،بدادم دل میان قلب پاک تو
Pegah
MY God
هی خدای من،خدای خوب من
هی که برده اند تو را زهوش من
ای که بی توام...های که مرده ام
هی که من در این جهان فسرده ام
هی که من توان ندارم و غمین
هی که بی کسم در این سرزمین
ای خدای من،به یادتم کنون
ای خدای من،به یادتم همین
حالا همه بگین:رب العالمینJ(بهله.... ثواب این تلنگرم مال من شد...!)
روح زندگی
آسمانم،آسمانی نگرم
من درون خواب خویش وطنم
پوستین مهربانی به طنم
غصه ی فردا دارد جگرم
خواهرم زخم خورد خواهرم
ای خدا این است رسم وطنم؟
من درون چاله های زندگی
حفره ها خورده تن بی پدرم
چاله ها ای چاله های بی دوا
بشکنید یخ را ز خواب چشمه ها
چشمه ها ای چشمه های بی وفا
غصه ها کردید بر چشمم روا
چشم را باید ببندم زین زمین
قصه های مادرم کردی غمین
رستم و سهراب این سرزمین
رفته از یاد من بی خاک ودین
ای غمین من غمگسارت می شوم
تو رها کن چهره ی خیس زمین
این زمین کین روز هست نامش وطن
زین کجافردا نگردد سنگ دست
سنگ می باید ز دستش گیر تو
روح را باید زجانش گیرتو
زندگی از آن توست باور کن
این مرام زندگیست از بر کن
Pegah