در سوگ حسین(ع)
ظهر عاشورا
بزد چنگی گدازان قرص خورشید به روی صورت دشت مشوش
هجوم خون افق را کرد قرمز زمین و آسمان همرنگ آتش
زمین تشنه می نوشید خون را فرات تشنه را بیتاب می کرد
در آن سو طفل در حال شهادت تقاضا از برای آب می کرد
نفیر تیر و ضرباهنگ شمشیر میان خیمه ها بلوا به پا کرد
سراسر آه و خون آلود ظهری به نام ظهر عاشورا به پا کرد
در آن محشر نه مرد و زن نه کودک نه طفلی چند ماهه در امان بود
میان دشت، لبیک شهادت به هرسو بنگری بر هر زبان بود
برفتند آن ابرمردان برحق چرا؟ چون عده ای پیمان شکستند
ولی پیروز هستند آن کسانی که با مولای خود پیمان ببستند.
سروده: نگار خردمند
+
نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط نگار
|
