اشتباه از من بود....
بازآ که تنها می شوم بی تو چه رسوا می شوم
رفتم ز پیشت لحظه ای دارم د ل پرغصه ای
ای کاش پیشت بودم غمخوار و یارت بودم
رفتم ز پیشت لحظه ای رفتی زپیشم،رفته ای
حالا که من برگشته ام! بازآ که من گم گشته ام
بازآ که تنها می شوم بی تو چه رسوا می شوم
ترکت نخواهم کرد دگر برگرد چه کردم من مگر؟
سروده:پگاه جـــــــــــــون

این شعررا تقدیم به آن وجودی می کنم
که چندی ست از او دور مانده ام
وجودت را باور دارم ......
تو نیــــز
وجودم را درک کن!
که محتاج تو ام ای
عرش بلند مرتبه ی هستی
اعترافات من
توبا مایی و هرکو در وجودم
تو دریایی و هر سودر حضورم
تو بی همتایی و من هم صغیرم
تو مواجی و من رنگ کویرم
خدایی تو سرشت بی نیازی
توآن مشکل گشای رمز و رازی
تو آن رنگین کمان هفت رنگی
که در امواج ذهنم می درخشی
درخشش از تو است،تا بنده ای تو
پری قصه و افسانه ای تو
که دانیم تو وجودی بی نظیری
که انسان ها ی نیکو می پذیری
ازاین پس سعی کنم جاوید بمانم
در اوج آسمان ها تک بمانم
سروده:پگاه
ریسمانی از جنس هوا
گره ی آسمان را بگشای...؟!
با دستان کوچک و پرتوانت..
بازهم به سوی تو خواهم آمد
با سبدی از یا س و ستاره های رنگارنگ
از:پگی جون
