چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟
زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟
اگر چه پرسش بی پاسخی است،می پرسم:
چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟
چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند؟
زمان زمانه ی قهر و زمین زمینه ی کین؟
حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان
حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین.
(قیصر امین پور)
الا یا ایها البابا
که درس آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها
مرا در منزل خاله
چه جای عیش چون هر دم
مامان فریاد می دارد
مرا دایم بابا گوید
فقط بنما تو خرخوانی
رسند از خواندن و مردن
به دانشگاه،عاقل ها!
شب تاریک و حجم درس و گردابی به نام جبر
کجا دانند حال ما؟ به خواب اندر معلم ها
الا وزیر آموزش
ز حجم درس ما کم کن
زبان بسته محصل ها!
نخستین بار گفتش از کجایی؟ بگفت از پشت سد آشنایی
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند؟ بگفت نکته خرند و تست فروشند
بگفتا تست فروشی در ادب نیست بگفت از درسخوانان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق به کنکور؟ بگفت از دل تو می گویی، من از زور
بگفتا عشق کنکور بر تو چون است؟ بگفت از جان شیرینم فزون است
بگفتا گر کند مغز تو را ریش! بگفت مغزم بود اینگونه از پیش!
بگفت ار من بیارم رتبه ای ناب! بگفتا وه!!!!!چه می بینی تو در خواب؟؟

بوی تو بوی ثمر را میدهد
بوی خوش تینتی گل میدهد
بوی آن عشق به جان سوخته را
بوی امید به فردا میدهد
روی قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست
هر کی اومد گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست



