تبليغاتX
ღ♥ღمن بودم و یه آسمون ستارهღ♥ღ

dokhtarane2

پگاه

dokhtarane2

http://dokhtarane2.blogfa.com

ღ♥ღمن بودم و یه آسمون ستارهღ♥ღ

ღ♥ღمن بودم و یه آسمون ستارهღ♥ღ

ღ♥ღمن بودم و یه آسمون ستارهღ♥ღ

به کی بگم دوست دارم وقتی دلم بارونیه،وقتی هوای این زمین پر از شکسته بالیه،به کی بگم تو این قفس شکسته قلب کاغذیم،گرفته اشک دو چشممو،شکسته پای بی کسیم،به کی بگم دوست دارم وقتی همه زندونین،اسیر یک جنگ بزرگ تو دیوار کاه گلین،به کی بگم.......به کی بگم.....




ای عشق من♥
I L♥ve u

بهترین لحظاتتان راباما سپری کنید:-}

ღ♥ღمن بودم و یه آسمون ستارهღ♥ღ

چه دیر شناختیمشان و چه زود رفتند از برمان....؟؟؟؟

 

                                                 بسمه تعالی

 

    درخلا نشته ایم و بی خبر از دوست         که زندگی می گذرد وهرآنچه داریم ازاوست

    دوستان چون آغازی بی پایان اند             و یادشان در قلب پرجوشمان محفوظ

 

شب آرام است و بی قرار..در درون نگاه ما عقل بی خبر پرواز می کند چون کبوتری در باد!

چون فضای بی وزنی در درون ذهنمان جاریست ما به او نمی دهیم نشان ذره ای ازاندوهمان را...باز امشب آسمان گریان بغض سرخش را در سکوت سیاهش می شکند

در جای جای آسمان رگبار است..آسمان را به گلوله می بندد

بغض من امشب در دل تاریک شب شکست...!

شیشه های شکسته ی بغضم در دل پروین نهفته است

اشک را بر دامانم امشب چون خون بر مریخ کشیده ام

برق فراغمان را این بار بر دل شباهنگ نشانده ام

دست های سرد را ،ما، بر دل عقرب کشیده ایم

وگیسوان فرسوده را ما به برنیس هدیه کرده ایم

بازوان بی توان را رو به نگاه خدا باز کرده ایم

می پرسیم از او:

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شهادت دو تن از عزیزان در راه گسترش علم نجوم بزرگواران حسین توکلی و نعمت ا..شجاعی ساکنین این ایستگاه فانی از زندگانی را تسلیت عرض می کنیم.

 

کنون که می نویسم و هستند در کنارمان          خوش یادکنیمشان که می شنوند صدایمان

می نویسم واقعه را با دستان در تزلزل و نگاهی که همیشه در اندوه خواهد ماند می نویسم تا همگان بشناسندشان و صدایی که هر دم زمزمه می کند:ای کاش نبودیم و نمی دیدیم و ای کاش بودیم و بودند در کنارمان

29امرداد است.

تازه کسالت سفر از تن دور شده و گوشه ای لمیده در حسرت روزنه ای دیگر به کرانه می نگرم..ناگه تلفن زنگ می خورد!سپیده جلالیست...؟؟!خوشحال که دوست یادمان کرد!

صدایش لرزان و مخوف سر می خورد در گوشه و کنار ذهن هراسانم

می ترسم..زیاد..همه جا تیره است

در سیاهیه ذهنم سنگر می گیرم ولی تهیست این خانه ی بی خانمانیمان

به این سو و آن سو می دوم

خبری به گوشم رسید ولی نه آنگونه که باید باشد،.....! با اندکی بالا و پایین

خبر دست می چرخد در سراسر جامعه ی منجم دوست

قلبها در تپش..همه بی اطلاع اند..

و نگاه ها رو به آسمان و زمین به دنبال نشانی از رحمت خدا می گردد

پس این خدا کجاست؟

برس به دادمان یا ارحمن الراحمین.........

دروغ است همه دروغ می گویند و هیچ کس نمی داند چه بود و چه شد؟؟

در خیال آنکه دوستان همشهریمان فوت کرده اند تاسر حد جنون پیش رفتیم!

شایعه سراسر جامعه ی منجم را پر کرده

حول و حوش ساعت24 است که خبر رسید دوعزیز از اعضای تیم رویت هلال در راه با حادثه ای غم انگیز روبه رو شدند و به شهادت رسیدند و یک نفر دیگر در وضعیت اسف باری به سر می برد

وای نه...خدایا این یک دروغ است..با اینکه ندیدمشان ولی می شناسمشان! چگونه آنان را نشناسیم؟؟آنان که بی وقفه در راه گسترش علم نجوم دویدند ،آنان که بودند تا  ما هم شدیم

آنان که دیدند و ماهم دیدیم..شنیدند و شنیدیم...

آنان که نشانمان دادند راه را...

 

افسوس که چه زود زمان می گذرد

افسوس و فغان که چه آسوده گذرد

 

بیایید برای به آرامش رسیدن روح تمامی رفتگان دست بر گیریم و لب تر کنیم

صلوات بفرستید اگر پیغام ما را گرفتید

بفرستید صلوات را طوری که صدایتان به لرزش درآورد عرش را

 و به گریه اندازد آسمان را

 و

به ناله افکند سنگ را

و

به زمین نشاند کمر ثریا را

                                                       

                                                              صلــــــــــــــــــــــــــــــوات

 

 

                                                     جمعی از اعضای انجمن نجوم آسمان توس

 

 

آهای مردم سر قبرم بیایید

برای بدرقه پیشم بیایید

میان آن همه ترس و هیاهو

مرا بی یار و بی حامی نذارید

 

هر شب با نگاهی که به آسمان می اندازیم اولین فانوس قلبمان را برای شما روشن می کنیم دوستان جاویدان ما

 

روحتان شاد یاد تان باقی ماند

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط پگاه |
از کجا به کجا می روی ای دل جای من دریاست

از کجا به کجا می روی ای دل جای من دریاست

سلام..نیدونم از کجا شروع کنم؟؟؟شاید همینم خودش یه جور شروع باشه..یک شروع بچگانه..امروز فهمیدم چقدر از خودم بدم میاد..چقدراحساس خستگی می کنم و چقدر آسمونمو غم گرفته..احساس میکنم دیگه اونه قبلی نیستم،کودکی با هزاران آرزوی رنگ رنگ..اونی که رنگین کمون ایونشون فقط تک  رنگ بود...

صورتــــــــی...صورتیه مطلق

دیگه احساس میکنم حتی خودمم خودمو نمیشناسم،خودمم واسه خودم یه غریبه شدم...حالم خیلی بده..احساس میکنم این روزا دلای آدمارو دارم میشکونم...دیگه حتی به خودمم رحم نمیکنم..من افسرده نیستم..اصلا،....!فقط عوض شدم،یکی دیگه با یک شخصیت دیگه!خیلی رک شدم،اخلاقم تندشده...اه اه دیگه خودمو دوست ندارم!برم گمشم دیگه..

یادمه قبلنا خیلی خودمو دوست داشتم..خیلی زیاد..خیلی خدارودوست داشتم خیلیه خیلی... طوری که وقتی صبح ها از خواب بیدار میشدم اول به خودمو خدام سلام می کردم..پامیشدم یه نگاه به آسمون می کردمو باخودم میگفتم امروز دیگه خودشه پگاه برو..برو جلو و یکی دیگه باش بهتر ازقبلت..امروزو واسه توساختن....من عاشق این طور روزام..بعد میرفتم فرمم رو میپوشیدمو زودتر از سرویسه مدرسه می رفتم پایین مامان هم بدو بدو دنبالم می کرد و هی حرص می خورد که دختر تو آخرش منو دق میدی..بدون صبحانه مخت نمیکشه و از این دلسوزیا یه مادرانه!بعدشم به زور 2لقمه تودهنم می کردو و یه ساندویچ برام می گرفت،منم روانه ی کوچه می شدم..چند نفس عمیق و یک نسیمه ملایم منو به زندگی امیدوارتر می کرد!خصوصا تو زمستونها وقتی بخار دهانم رو شیشه ی سرویس نمایان می شد،باورمیکردم که منم هستم،منم رو این کره ی خاکی زندگی میکنم....نفس می کشم..پس وجود دارم!ولی چیزی که الان برام مونده یک مشت ناباوریه،خیلی زود گذشت من قراره دانشجو باشم،دیگه همه چی تموم شد،ولی قول میدم همیشه بامداد و کودک باقی بمونم!ولی.....نشد..یعنی این دنیا و دسیسه هاش نذاشت

 آخه من همیشه فک میکردم اگه کسی خودشو اول  نتونه بشناسه و دوست داشته باشه چه طور میتونه کس دیگه ای رو دوست داشته باشه؟؟دلش به حاله کس دیگه ای بسوزه؟؟با اون همدردباشه..نـــــــچ     من که فک نمیکنم

همیشه دوست داشتم تو این جهان مثه یه کودک زندگی کنم همه بهم بگن دیوونه و منم بهشون بخندم..فقط همین..

آخه تو این جهان واسه زندگی کردن باید گرگ بود...باید گوشته دیگری رو درید..تابه استخون برسی بعد میتونی استخونشو پرت کنی یه طرفو بری پی زندگیت...تواین جهان هرکی به فکر منفعت خودشه دیگه دل کسی برای کس دیگه نمی سوزه...وقتی یه مریض زیردست یه دکتر میمیره خوب اون اولش دکیه احساس گناه میکنه و بعد براش یه امر عادی میشه...چــــرا؟؟آخه چرا ما آدما این شکلییم....برایه همینه که دوست دارم همیشه کودک باشم..همیشه یک رنگ باشم..بچه ها مشکلات زندگی رو درک نمیکنند.از7دولت آزادنند،شادند،رهایند...وقتی بزرگ میشی همه ازت توقع دارند...همه بهت به چشم یک آدم بزرگ نگاه می کنند..منم میگم:

 مــــن د  و  س  ت  ن  د  ا  رم!

شماهم بامن تکرار کنید..بیاید خوبی رو تکرار کنیم...خوب بودن رو تجربه کنیم و به هم یاد بدیم...وقتی بزرگی باید گرگ باشی باید بدری...پس کوچک باش ولی  با آرمان های بزرگ با قدمهای استوار و با کارهای بزرگ...اسطوره ی عشق باش،عشق به هم نوع،به خدا،به گل،به گیاه و فلک و زمین.....

به نظر من هیچ آدمی بد نیست،هیچ کس ذاتا بد نیست چون ذات ما یکیست و از یک روح دمیده شدیم.....

هیچ کودکی از اول دزد به دنیا نیامده،قاتل نبوده..ولی چرا؟؟؟چرا کارما به اینجاکشید؟؟؟؟؟

عامل اصلی چه کسی است؟؟

اوه..اینا حرفاییه که یه عمر تو گلوی من گل گرفته شده...دهنم از شدت تشنگی خشکیده ولی کلمه ها هیچ گاه جاری نشدند..حال من این سکوت بیرحمانه ی انسانی را شکستم ، از محدوده ی عقل فراتر رفتم و در قلب تویه مخاطب سکنی گزیدم..به صدای تپش قلبت گوش ،مرا می خواند،قلبت اکنون به وجود من محتاج است،چون من  ندای قلبت را شنیدم و آنرا فراخواندم..بدان که احساسات هیچ گاه به هم پشت نمی کنند!تو و من اکنون یکی شدیم!به همین راحتی دیدی که توانستیم...تپش قلبت تندتر و تندتر میشود....و ثانیه ها دقایق را میدرد،ولی فقط من مانده ام و شبحی از تو،نزدیکترشو..نزدیکتر از آنچه که هستی..فراتر از عقلت سفر کن در بالای پرهای قلبت تو را ملاقت می کنم،نترس تو می توانی،چون من نیز توانسته ام!به من اعتماد کن و جاری شو بر روی احساساتت ، ببین از آن بالا همه چیز زیباتر است...احساس کن و خودت را رها کن..مخروطی از احساساته کودکانه ات اطرف مرا فراگرفته...!من ولی نمی ترسم..احساس عجیبی ست من آنرا درک میکنم..اکنون به من نزدیکتر شده اند،قلبم با آن عجین شد! می خواهم با تو اوج بگیرم!آیا با من همرا می شوی؟

این مقدمه ای بود برای یک آغاز نو.یک پویش سبز...

ارواح اطراف مرا گرفته اند..فضای سنگینی درونم سیال است...حسی عجیب از خودم به خودم نزدیکتر...احساسات بر قلبم چیره شدند..گویی این احساساتند که به جای قلبم می زنند..سنگینی تپش قلبم را بر سینه ام احساس میکنم..شادی درونم می دود و من هنوز زنده ام...اینها نشانه ی زندگیند...فرق است میان انسان زنده و مرده ی متحرک...

دستهایت را در دستانم بگذار که باتو سفر خواهم کرد...تویی اکنون تنها دلیله بودن من!

چه رویداد جالبی ، اول خودم قلم را بدست گرفتم و احساساتم بر آن امر کرد تا بنویسد بدون دخالت عقل ولی گویی اکنون  فقط احساساساتند که بر پهنای جسم خسته ام چیره شدند !از کجا به کجا می ری ای دل،جای من دریاست

به قلم:دخترکهکشان تاریک(پگاه)

+ نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط پگاه |
چندی باشعرا....به به

دولت غم

بنویس ای خوی اهریمنیم 

تابه کی من تور ماهی گیریم

بنویس ای خط محو سرنوشت

تابه کی مجنون به پای مه نشست

بنویس ای ابر،ای دیو سپید

تابه کی هستی دراین عالم پدید

بنویس ای آسمان غم زده

میوه ی این باغ را کی صم زده

بنویس ای منتقد از دین خویش

تابه کی خواهی شوی افسون و ریش؟؟

Pegah

 

راز

بی صداتر از همیشه خزیده ام کنارت

فریاد ندارد اشکی عاجزترم ز یادت

کردی نشان کسی رادر وحشت نگاهم

تاریک وسرد و بی روح گشته صدای پایم

دل داده ام به رویت،ازکف برون نیایم

هرگز ندیده ای تو احساس زلفقارم

اشکی به دامنت من ریخته چند و چند سال

اشک هم کفاف نیاید در محضر گناهم

بغضی گرفته ام من در شیون نگاهم

دل داده ام ولیکن درمانده ام ز حالم

ای بی صدازبانم همراهیم نکردی

ای کاش زودتر تو قفل صدا بشکستی

تنها گناه این عشق سرسکوت من بود

ای بی وفای بی میل چرا یادم نکردی

رخسار زرد من راهر بی نوایی دریافت

پس توچرادلم را حتی صدانکردی؟

تقصیرمن نبوده،چشمان تو خوابم کرد

مقصودم از این کردار تنها تو بوده ای بس

ای بی وفای عاشق، دلداه ای کسی را

هرگز وفا ندارد عقل هم آدمی را

هرچند که من به یادت شب راسحر نکردم

هرچند گاه گاهی خنده خبر نکردم

هر چند که به یادت شکسته مهر قلبم

باز هم جانمازم پرکرده ام ز یادت

The  Blue Love

پگاه

 

چرت و پرت

شمع بی جانم ندارم شعله ای

جان جانانی نداری لنگه ای

خوشه اندوهی نشسته در میان

خرمن لطفی نداری یکه ای

من برایت پخته ام شوربا و نان

از برای خود نداری لغمه ای

لغمه اندازم درون حلق تو

نا مسلمانی نداری روزه ای

لطف بی جا میکنی بر این دلم

نوبهاری و نداری غنچه ای

شب برایت ماه راجارو زنم

توبلایی و نداری لانه ای

من برایت می شوم حکم قفس

توعلیلی و نداری چاره ای

Peg

 

سرود تـــولد

هی کودکی سلام منم پگاه تو

یادت بیاور مرا منم پگاه نو

پیموده ام اندکی مسیر زندگی

فرسوده ام ولی دارم هوای تو

یادت بیاور مرا آآآی کودکی من

بازی گهواره و لالایی مادر

سرود تولدم را خوب به یاد دارم

<<ای پگاه من پیر شی دخترم>>

یادت بیاور مرا ای دوره ی خزان

گهواره بی مادر است کودک در میان

ای کودکی من به کجا دوان دوان

می گذری و نداری اندکی یادمان

من کودکی ام را خوب از بر کرده ام

<<زندگی بی هدف رویاهای ناتمام>>

Pegah

 

 کرنش مهتاب

بیاد آورکه چه ساده شکستی قلب سرد من

بیاد آورکه چه ساده گذشتی از کنار من

نگفتم هیچ که ای زیبا دلم در حال لغزش بود

نگاه من،نگاه تو اسیر خواب ساحل بود

ندارم درد،نداری غم،بدادم دســـــت در دستت

درون هر بهار خویش گرفتم اشک از چشمت

بیا ای عشق،بیاای دل،بیا ای لغزش ساحل

بیاای ناز،بیا در خواب،بیاای غرش مهتاب

ندارم غم،نداری غم چوباشم در کنارتو

ندارم دل،بدادم دل میان قلب  پاک تو

Pegah

 

MY God

هی خدای من،خدای خوب من

هی که برده اند تو را زهوش من

ای که بی توام...های که مرده ام

هی که من در این جهان فسرده ام

هی که من توان ندارم و غمین

هی که بی کسم در این سرزمین

ای خدای من،به یادتم کنون

ای خدای من،به یادتم همین

حالا همه بگین:رب العالمینJ(بهله.... ثواب این تلنگرم مال من شد...!)

 

روح زندگی

آسمانم،آسمانی نگرم

من درون خواب خویش وطنم

پوستین مهربانی به طنم

غصه ی فردا دارد جگرم

خواهرم زخم خورد خواهرم

ای خدا این است رسم وطنم؟

من درون چاله های زندگی

حفره ها خورده تن بی پدرم

چاله ها ای چاله های بی دوا

بشکنید یخ را ز خواب چشمه ها

چشمه ها ای چشمه های بی وفا

غصه ها کردید بر چشمم روا

چشم را باید ببندم زین زمین

قصه های مادرم کردی غمین

رستم و سهراب این سرزمین

رفته از یاد من بی خاک ودین

ای غمین من غمگسارت می شوم

تو رها کن چهره ی خیس زمین

این زمین کین روز هست نامش وطن

زین کجافردا نگردد سنگ دست

سنگ می باید ز دستش گیر تو

روح را باید زجانش گیرتو

زندگی از آن توست باور کن

این مرام زندگیست از بر کن

Pegah

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط پگاه |
کنکوری ها نشتــــــــابید!

هـــــــا...سلام من دوباره اومدم..بعد از این همه مشقت...(ارواح عمم)

کلی بهم سخت گذشت تو این مدت...

کلی دلم واسه ی شیطونیایی که قبلا انجام می دادم و تو این مدت دورشونو خط قرمز کشیده بودم 

تنگیده بود♥ ♥ ♥ ♥

ولی الان تقریبا رو پام

آخه اکثر کنکوریا الان در حال سقط شدنن،نی دونم من چرا اینقـــــدر شادانم..فک کنم بیشترش سر خوشم تا شاد...من که هنوز خودم از کارای خودم سر در نیاوردم...فقط خدا می دونه من چه موجودیم...بهله البته اگه اونم بدونه

خلاصه من یکی که اصلا برای کنکور استرس نداشتم!اصلا فک کنم استرس در دامنه تغییرات بنده تعریف نشده بود...ها

اوووو...راستی می بخشیدا،هی میگم: ها...آخه چند وقته این( ها )افتاده تو دهنم!فک کنم قضیه اون جکس که میگه:

آقا جان دو،دوتا چندتا می شه؟

-یارو میگه:ها..

می گن:عزیزمن دو،دوتــــــــــا...... چــــند تا می شه؟

-می گه:هـــــــــــــــا..

(البته اگه بعضی ها به خودشون نگیرن،این بنده خدا ترک بوده)

 سر جلسه کنکور سراسری و آثارو پیامدهای بعد از آن:

هشدار(که شما این مرض مهلکو نگیردید!)تیک کنکوری:سر کنکور من اینقـــدر در،درس ریاضی سوالات عجیب غریب دیدم که هی با خودم می گفتم:ها...

هـــــــا.....!(خدا پدر مادر طراحان محترم این درس و بیامرزه)

و از اینجا بود که این مرض افتاد در جان من.....

 

ولی در کل،دروس عمومیش آسون بود...خداییش بهونه نیارید..واقعا آسون بود آخه..!ولی منه گاگول یه عمل بسیار ضابلو انجام دادم...

بهله دیگه....می گم بهت ولی بین خودمون بمونه ها..آبروم در سطح جهان میره ها... پس اول قول بده....قول بده..میسی♥

باشه حالاام چون قول دادی بهت می گم..از اونجایی که بنده کانون می رفتم و در کانون بعد از پایان وقت عمومی دفترچه های عمومی رو جمع نمی کرند و می ذاشتن با اختصاصی ها از آخر جمع می کردن(خصوصا این جامع هاش)بنده ی حقیر فکر کردم سراسری نیز چنین است...بهله دیگه...چشتون روز بد نبینه،بنده مشرف شدم سر جلسه سراسری ..از اونجایی که من بر این امر واقف بودم(به حساب خوده نداشتم)....

هیچی دیگه فک کنم تا تهشو خوندین ....خوب ولی بازم ساکت باشین بذارین خودم بگم و استعدادامو شکوفا کنم..

آها...خوب می گفتم....بله این حوزه ی امتحانی بنده که خیلی.....توجه نکردیا!ببین خیــــلی مسئولین مقیدی داشت..این موضوع رو اعلا م نکردن(همین که:دفترچه های عمومی رو بعد از اتمام وقت عمومی-همون75 دقیقه ی معروف-جمع می کنن)و من با اعتماد به نفس تمام عربی رو طبق برنامه ی قبلی خودم- که  قرار بود،در اختصاصی ها اول شیمی بعد ریاضیات بعد فیزیک و بعد عربی رو جواب بدم-کنار گذاشتم و سر خوش داشتم شیمی می زدم که دیدم یک عدد بنده خدا از پشت به من از خدا بی خبر می گه :خانم دفترچه عمومیتو بده!منم با شاخ های درامده و بغض، به آی چه کنم؟چمچاره کنم افتاده بودم!و به ناچار دفترچمو دادم!(نه یعنی راستش به زور ازم گرفتن!)خدا....آخه بابا این ارجمندان حتی یه بارم به حنجرشون فشار نیاوردند و هیچی نگفته بودند!البته از حق نگذریم تقصیر اطلاعات ناقص خود جناب عالیمم  بود تا حدوده بسیار ناچیزی،که می شد از اشتباه بنده چشم پوشی کرد..ولی بیشترش اونا مقصر بودن!

تقصیرو گردن بنده نندازین که خودش به اندازه کافی کج هست!

خلاصه بنده1 دونه تست عربی روهم نزدم!

نیشتو ببند..ااا..به خودت بخند..سرت میادا..تازشم من خنگ نیستم!خودت خنگی:-/

.

.

.

ها....... بیشترش اونا مقصر بودن!تقس

ولی خیلی زود دوباره اعتماد به نفسم اومد سر حال و 3تایی باهم(خود جناب عالیم،اعتماد به نفس خبیسم که هر چـــی می کشم از دسته اونه و خداجونم)مشغول به کار شدیم..این مخچه ی بنده هم داشت مثه تراکتور کارمیکرد و هی سعی میکرد بگازه و فرصت و زمانو غنیمت بشماره....بنده که از قبل کلـــــی رو شیمی و ریاضیات سرمایه گذاری کرده بودم،که شیمی به تحقق پیوست ولی در ریاضیات سر خورده شدم،با کمال حیرت به بعضی از این سوالات بی جواب و مبهم ریاضیات ذل زده بودم و به کل یادم رفته بود که عربیی در کار بوده،البته از همه جالبتر اینکه خونسرده خونسرد بودم با2شاخه دراز!

خلاصه ان شاا...امسال همه اون رشته باحاله ای که می خوان قبولن،منم روش خدا جون مگه چی میشه؟

(آخه من فقط به عشق هوافضا اومدم ریاضی و کلی تلاش کردم،خداییش ناحقیه اگه قبول نشم!برخلاف اکثر بچه ها ی ریاضی که عشق مهندسی دارن،منظورم مهندسیهایی چون عمران و معماری و....بنده فقط به عشق هوافضا کله پانشدم..پس شماها برین خوش باشین..! 1 ظرفیت خالی شد..من اگه این اعتماد به نفسو نداشتم چه می کردم..به به

 به به...)

خلاصه با تمام این توضیحات و ضایع بازیها فک کنم خدا ام 1ترم به بنده مرخصی بده تا از شرم راحت شه...آخی حیونی من..بهتره که از حالا بخونم واسه ساله دیگه!

ولی در عجبم در تناقض میان کنکور سراسری و آزاد....واقعاکه چقدر اسمش بهش میاد(آزادو میگم)خداییش این تستای بنده خدای آزاد، آزاده آزادن(از7دولت).....

به امید موفقیت روز افزون شما و ما عزیزان......  

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط پگاه |
آی از دست این کنکور.....!
آخ... سلامی دوباره!3D Magical Snowmanاحتمالا ما دیگه تا بعدکنکورآپ نمی شیم....!

از تمامی شماکاربران عزیز تقاضا می کنم واسه ی ما کنکوری ها دعابفرمایید!

آمینSpray I Love You





+ نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط پگاه |
(قیصر امین پور)

 

چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟
زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟

اگر چه پرسش بی پاسخی است،می پرسم:
چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟

چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند؟
زمان زمانه ی قهر و زمین زمینه ی کین؟

حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان
حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین.


(قیصر امین پور)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط پگاه |
درد و دل...!

به قلم: دختر کهکشان تاریک(درد و دلی میان من و او........

چقــــــدرخوب می شد اگه تموم آدمای دنیای سفالی ما تموم احساسات سبز، زردو حتـــی کبودشون رو می تونستن به زبون خودشون رو کاغذ بیارن!

چقدر خوب می شد اگه تموم آدما توپس کوچه های غریب عاشقی  ساعت ها..دقیقه ها و حتی ثانیه ها! بدون شکستن گلدونای بی دفاع جریان پیدا می کردند....

چی می شد اگه آدما  خشت محبت رو به آتش نمی کشیدن......!

چی میشد که کلاغ سیاه هم دوست داشتنی بود؛یا گناه کار بخشیدنی؟>>!

و

.

.

.

.

.

اینم از

 

سروده های پگاه خانوم گل و گلاب:

 

اندر باب بچه کنکوری ها....

این روزا کارمن شده خوندن و بی حوصله گی

آویزون کتاب شدن،افسردگی و بی کسی

این همه درس خوندن چرا؟..واسه ی کی برای چی؟

وقتی بدونی آخرش بی پولی و آواره گیست!

غصه نخور ای آدمک دنیا به آخر نرسید

تکیه بکن به اون کسی که؛ روح پاکت رو دمید!

 

تولد خــــــــــــاک

خسبیده بر خاکم ،ازاشک سیرابم

توفیق یک اجبار، کردار ناپاکم

عاشق تر ازمجنون، زیباتر از لیلی

تردید یک عاشق؛ تردید بی مهری

برپای برپایم..پویای پویایم...!

تنهاروم ؟هرگز

       ولی تنهای تنهایم

 

 

نامت پگاه است و زبانت آریایی ست

تنهاترین دردانه ی مهر بهاری

نازکتر از گلبرگ ناز نو بهاری

عاشق ترین حس لطیف یک اقاقی

تردید احساس قشنگ هورو ماهی

تلفیق رویاء و شفق در کائناتی

رویای سبز باغبان صبح گاهی

شرطه زن بادصبا از راه هستی

نامت پگاه است و زبانت آریایی ست

بابـــــــــــا...... ما با چه اعتماد به نفسی این شعررو سرودیم..؟!خدا داندو خلق خدا ندانند!

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط پگاه |
sms

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups

غضنفر تو جاده داشته رانندگی می كرده ، یهو میبینه یه كامیون داره از روبروش میاد،میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره. رفیقشو صدا می كنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین.

گر چه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم / دل به امید پیامی که ندادی بستیم.

به علت بارش بي وفايي، جاده عشق لغزنده است، لطفا با محبت حركت كنيد !!!

هی!!!! 3 راه بیشتر نداری:
1 با من باشی
2 با تو باشم
3 توافق کنیم که با هم باشیم

قضنفره ميره در خونه دوستش و هر چي در ميزنه کسي درو باز نميکنه با خودش ميگه فکر کنم در خرابه بهتره زنگ بزنم


یارو میره ته استخر تا میاد بالا می گه : کاشی کاره عجب نفسی داشته !!!

در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست


تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز / می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم

روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

کسی را که دوست داری آزادش بگذار !!! اگر قسمت تو باشد ٬ برمی گردد و گرنه ..... بدان که از اول قسمت تو نبوده است

تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشسته ، گر چه دوری از کنارم یاد تو در دل نشسته.


چندي ست که بيمار وفايت شده ام …… در بستر غم چشم به راهت شده ام …… اين را تو بدان اگر بميرم روزي …… مسئول تويي که من فدايت شده ام

کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.


مشترك محترم !!
با سلام
لطفا گوشی خود را خاموش كنيد
چون مي خوايم مخابرات را بشوريم...

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد از شرم ساری میان گریه هایش گفت آری

عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من.

يه مرغه قرص اكس ميخوره اسرائيليها ميگرنش. دليلش رو ميپرسند ميگن: اين مرغه همينطور كه راه ميرفته مدام مي گفته: قدس قدس قدس ...


از غضنفر مي پرسن: بلندترين برج تهرون کدومه؟ مي گه: آزاديه ديگه، معلومه که !!!
دو باره مي پرسن: پس برج ميلاد چي؟
جواب مي ده: بابا شما خبر ندارين! اگه برج آزادي لنگ هاشو ببنده، از ميلاد هم بلندتره!

میدونی بنی‌آدم اعضای یكدیگرند یعنی چی؟ یعنی مثلا تو جیگر منی!


توی زندگی انتخاب دو چیز خیلی سخته:
1- همسر
2- هندوانه


در كوچه هاي عشق دنبال تو مي گشتم / حقيقتش شب بود ترسيدم و برگشتم!

بی تو هرگز...
...
...
...
با تو... مامانم نمی ذاره!


یه نفر داشته برای مردم صحبت می کرده، می گه: اگه سگ بهتون حمله کرد باید این آیه قرآن را بخوانید.
حیف نون می گه: اما خوبه که آدم یک چوب هم با خودش داشته باشه، چون ممکنه همه سگها عربی بلد نباشند!


برام دعا کن می خوام قلبمو عمل کنم. می خوام دریچه قلبم رو ببندم تا تو نتونی ازش بیای بیرون!

زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گل ها در آن مرده اند.

در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی،تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی،گوهر خود را نرن بر سنگ هر ناقابلی،صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط پگاه |
دانلود یادت نره!
 

مجموعه اس ام اس و جملات زیبای عاشقانه که میتوانید آن ها را به دوستان خود هدیه کنید !

PersianMob.Net

 



Horoscope يا Horoskop نرم افزاری برای پيدا کردن صورت فلکی اشخاص از روی تاريخ تولد شخص می باشد

PersianMob.Net

 

+ نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط پگاه |
زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام.....

 

چیه؟ نکنه فکر کردی فقط خودم و دوست جونام شعر میگیم؟؟!! نــــــــه آقا جون،این طور را ام  نی!محضه اطلاع شما دوست عزیز میگم،«ما کلا خانوادمون شاعرن!» حالا زده و، من و مامانم  هم شاعره دراومدیم!مشکلیه؟؟

اینه گفتم  تا بدنی  نمتنی پا روی دمم بذری !

خــــــــــــوب حالا...چیه بهت برخورد؟به دل نــــــــــگیر.

دنیا همینه!گاهی وقتا این وری،گاهی ام اون وری!!

 

این شعر از داییمه که طی یه اس ام اس برام سند کرد!همون دایی که خانوم و بچه اش(پریسا) تو زلزله فوت شدن.

ای ای... روزگار بی وفا... مگه پریسا چند سا لش بود؟من از خدا شاکیم(تو این یه مورد)که چرا اون چرا اووووووون؟

از اون وقت تا حالا داییم منو پریسا صدا می کنه!پریـسا.....!

ای چی بگم.....از کجاش بگم؟؟از زلزله،از داییم،از زن داییم.از کجا؟؟شما بگین!

یه شب قبل از زلزله پریسا زنگ زده بود خونمون!کلیم خوشحال بود که فرداش(فرادای اون...) قراره داییم بره بم و اونا رو واسه همیشه بیاره مشهد!بیچاره پری که کلـــــــــی ذوق می زد!ولی چی بگم از این چرخ حسود و نامرد که به هیچ کی وفا نکرده!هیچ کـــــــــی

پریسا زنگ زده بود که به باباش بگه به جای فردا، امروز بره دنبالشون(روز قبل از....) انگاری از قضای خدا سر دراورده بود،از اونجایی که دایی بنده کار داشتن،نشد.پریسا هم بیش از این اصرار نکرد....شب عجیبی بود....

فرداشم که....خودتون می دونین دیگه چی شد......

حالا داییم عذاب وجدان داره که ای کاش همون موقع که پری گفته بود می رفت....ای کا ش...ای کاش

فکرشو بکن..تو یه چشم بهم زدن هم بچتو از د ست بدی هم همسرت و،و هم......

خیلی سخته...

من پری رو اندازه ی یه خواهر یه مادر یه دوست یه .......دوست داشتم.هنوزم دوسش دارم و ذره ای از علاقم نسبت بهش کم نشده!هر شب چشامو می بندم و یه فاتحه واسه اون و تمومه رفتگان می فرستم.هر شب با خودم می گم امشب دیگه وقتشه، به خوابم میاد،می دونم که چشم به راهم نمیذاره!ولی اون نمیاد....تا حالا که نیومده!ولی من می دونم که یه روز می بینمش.....یقین دارم....

شما هم واسه ی شادی روح اون و تموم رفتگان یه فاتحه بخونید..

لطـــــــــــفا...لطفـــــــــــــــا...یه وقت تنبلی نکنی!فقط 1 دقیقه وقتت رو می گیره.تو همت کنی می شه!

همین حالا بخون.....

من صدای فاتحتو می شنوما......

ممنونم گلم!

ترا من تا ابد در یاد دارم

ترا من تا ابد در یاد دارم

به وقت بارش اشکم ،

نگاهم هردمی بالاست،

یقین دارم خدا با ماست-

به وقت هر دعا می لرزم از شوق حضورش-

دعایت می کنم در روزهاو شب هایم،خدا،

حافظ تو راست ای گل زیبایم،

دعایم کن که من محتاج آنهایم ،

دعایم کن که من تنهای تنهایم،

دعایم کن که شاید بشکند آخر سکوت سرد شبهایم،

یقین دارم، تورا از عمق قلبم دوست میدارم،

تو را از جان دوست تر دارم،

اجابت کرد خداوندم،دعاهایم-بسی شادم که آخر من تو را دارم.....

(دایی شهرام گلم)

 

                           مــــــــــــــــادر

 مادرم ای آینه ی پاک خدا         ای همیشه زورق لطف و صفا

مظهر پاکی و عشق جاودان      ای زلالین مهرو عاری از ریا

تو برایم کعبه ی دوم شدی         بعد الله تو برایم یار شدی

مومن روز و شبم، ای نازنین     محرم اسرار این قلبم شدی

سروده ی: مامان پروانه ی خودم  
+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط پگاه |
نو بخون بقیش با مـــن

                  اشتباه از من بود....

 بازآ که تنها می شوم            بی تو چه رسوا می شوم

رفتم ز پیشت لحظه ای         دارم د ل پرغصه ای

ای کاش پیشت بودم            غمخوار و یارت بودم

رفتم ز پیشت لحظه ای         رفتی زپیشم،رفته ای

حالا که من برگشته ام!         بازآ که من گم گشته ام

بازآ که تنها می شوم            بی تو چه رسوا می شوم

ترکت نخواهم کرد دگر        برگرد چه کردم من مگر؟

سروده:پگاه جـــــــــــــون

 

 این شعررا تقدیم به آن وجودی می کنم

که چندی ست از او دور مانده ام

وجودت را باور دارم ......

تو نیــــز

وجودم را درک کن!

که محتاج تو ام ای

عرش بلند مرتبه ی هستی

 اعترافات من

توبا مایی و هرکو در وجودم

تو دریایی و هر سودر حضورم

تو بی همتایی و من هم صغیرم

تو مواجی و من رنگ کویرم

خدایی تو سرشت بی نیازی

توآن مشکل گشای رمز و رازی

تو آن رنگین کمان هفت رنگی

که در امواج ذهنم می درخشی

درخشش از تو است،تا بنده ای تو

پری قصه و افسانه ای تو

که دانیم تو وجودی بی نظیری

که انسان ها ی نیکو می پذیری

ازاین پس سعی کنم جاوید بمانم

در اوج آسمان ها تک بمانم

سروده:پگاه

 ریسمانی از جنس هوا

گره ی آسمان را بگشای...؟!

با دستان کوچک و پرتوانت..

بازهم به سوی تو خواهم آمد

با سبدی از یا س و ستاره های رنگارنگ

از:پگی جون

 

+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط پگاه |
بهانه

 بهانه

چندی پیش با خود جنگ  کردم

با نفس خود و خدای خود قهر کردم

برشبنم و یا س و گل میخک

چنگی زدم و صبر کردم

چون تو آمدی دوباره پیشم

من شبنم و یا س و میخک و رنگ کردم

سروده:پگاه

             

 

 

+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط پگاه |
اکسیرعشق

 تقدیم به تـــــــــو ای بی وفا

که یادم نکردی!

دوستت دارمღ♥ღ

اگرچه یقین دارم! که تــــــــو

 یادم نکردی

 

اکسیرعشق

چه زود آمدی و زود رفتی زدستم

چه زود عاشق شدم و دیوانه گشتم

چه زود فهمیدم که این قاصدک پرید

چه زود تنفست درون دلم دمید

چه زود آمدم و چه زود می روم

عاشق نبودی تو،ولی عاشق می روم

عشقم نشان ندادم به رخصاراو

عاشق نبود،ولی عاشق تر می روم

من چه نا خواسته پا نهادم تورا

تو چه ناخواسته ترک کرده ای مرا

من هرشبم درماه می دیدم تورا

توهرشبت ماه را چنگ می زدی!چرا؟

عاشق گشتم و عاشق ترم می روم

عاشق نبودی مرا،ولی عاشق شدم تورا

سروده ی:پگاه

+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط پگاه |
مال خودمه

                        وسعت عشق

 عاشقم دراین دو روز زندگی              عمری سپرکردم به بی بهرگی

فانوس شبانان سرد بی کسی                امیددارم به فردای هر کسی

تنها نبودم و تنها نمی شوم                   حمدبا من است و بی او نمی شوم

ترکت نخواهم گفت هیچ                      ترکی نخواه ز پیش

تا آخر همین مثنوی                            تا آخر زندگی

سروده ی:پگاه.پ

 

ترانه ی عشق

عاشق شدم تورا،دل به تو داده ام

جوشیدعاشقی و اینک بوی تو داده ام

رفتی ز پیشم،چند صباحی ست که رفته ای!

من حال، منتظر دیدار تو مانده ام

با اینکه رفته ای ز پیشم و ترکم کرده ای

ترکت نمی خوانم و اینجا مانده ام

درحسرت آمدنت چگونه سرکنم؟

زودآ که من،بیش از این دل به تو داده ام

سروده ی:پگاه

 

 

+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط پگاه |
عشقی به وسعت آسمان....

 

عشقی به وسعت آسمان....

هستم با آسمان و می نگرم در مهتاب

دراین ره قلیل می فشانم بذرآفتاب

من در راهم و تو در کنار من

نازو نوازش می دهد گیسوان ماه تاب

در ره اندک اندک با نسیمت رفتم

تا شهر بی کسی تا شهر آفاق    ๑۩۞۩๑

شهدنگاهت ترنم روح من است

بیچاره آنکه بی تو سر کند،چه بی کس است

درزیر علفتت خوابیده عاشقی

عشق است راه تو و این است آیین من

سروده:پگاه خـــــــانوم گل

+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط پگاه |
ازدستش نده


 

 

http://i36.tinypic.com/2uysumr.gif

 

تحقیقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند
.......
80% بقیه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
thumbs up

مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند
بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟
d'oh

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط پگاه |
غــــــم نــــامه هـــای مـــن

     

    غــــــم نــــامه هـــای مـــن

 نفرت وکینه وغم                 

          همه با هم هستند

درشادی وصفا

          برزمین می بندند

چه خوش است اکسیژن

          بوی امید و صفا....

ماندیدیم هرگز

           روی شاداب جهان

درمیان غربت

           مانده ام بحت زده

عیب خویش می جویم

           زین همه کینه و درد

من چو طفلی عریان

          مانده ام بی کس ویار

قلب من سوزان است

          ازمکروکینه و فغــا ن

ناله ام سردادم

          بششنوید ای همگا ن

قصه ام ماتم شد

         ای کـــــه نفریــــــن بر جهان..!

بششنوید ای همگا ن

          بشنوید دردم را

درد من ناپیداست

          درمیان این جها ن

قلب من گریان است

         خون چشمــم جاریست

دست خود مــی چینم

         ازهمه روی جهان

 ســـــــروده ی:پــگاه

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 2:59 بعد از ظهر توسط پگاه |
آسمان من:-}

دستهای سبز تو                           رو به سوی آسمان است

باز روی شانه هایت                       شالی از رنگین کمان است

می کنی با دست خود پاک            اشک های آسمان را

روی بند شب دوباره                      پهن کردی کهکشان را

دست تو پیوند داده                       کوچه ی ما را به خورشید

می شود از روی دستت                 خانه ی مهتاب را دید

گرچه زنجیر زمینی                        روحت اما آسمانیست

در شکوه زرد پاییز                         رنگ تو رنگین کمانیست

چشمه ای را می کشانم               زیر پایت تا بنوشی

تا دوباره در بهاران                         شال سبزت را بپوشی

سروده ی:نگار خردمند

+ نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط پگاه |
رقص آسمان

رقص آسمان

آفتاب زیبای من برخودش می بالد! 

گاه هم چشمک زنان بر زمین می تابد

شب دراز است ومخوف، آفتاب می ترسد

بانگاه مهتاب پشت کوه میخندد

اختران با مهتاب درسماء می رقصند

جام می رااین بارازغراب می دزدند

قلب شیررابازهم گرم وداغ می دانند

قلب عقرب راهم سردو یخ می خوانند

بازپروین رادرپشت مه می بینند

ردپای آن راتاسحرمی پایند

بازازپشت کوه آفتاب می آید

ماه مااین بارهم ازسحربیزاراست

  سروده ی:پ. پریشان

 ریسمان غرور

 با بهاران خفته ام

شوروعشق ورخنه ام

 دردرون ازهم گسست

ریشه های کهنه ام

من به آغوش می کشم

رنگ زرد عاشقی

عشق راپیدا نکردم

 درمیان قصه ام

 غصه ام شد سبزرنگ

 درمیان اشکهایم

گریه ام برخون کشیدم

برلبان غنچه ام

من ندادم ذره ای

 نازرا براین دلم راه

 ای دلم..!ای بی پناهم!؟

 تومراآرام و خاموش

کم کمک دادی به بادم....!

سروده ی : پگاه جون

 

+ نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط پگاه |
تجسد ارواح در جاده ها ( جن و ارواح )

تجسد ارواح در جاده ها ( جن و ارواح )

در سال 1978 يک موتور سوار در آفريقاي جنوبي دختري را سوار بر ترک خود کرد اما ناگهان دريافت که دختر از روي ترک موتور ناپديد شده است. گفته مي شود که اين موتور سوار در واقع روح ماريا روکس را که ده سال قبل در همين جاده مرده بود , سوار کرده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط پگاه |
یـــــــــخ سرخ

                    یـــــــــخ سرخ

 تنهای تنهایم من                   پژمرده ی پژمرده

تنها ترین قافیه                     زخمی ترین سروده

آوای بی صدایی                    ناله های جدایی

فرسوده ی فرسوده                افسرده ی افسرده

نفـــرین بر این دو عالم           نفرین براین سیاهی

اشک است وآتش و خون        درد است و بی صدایی

کی می رسد وصالت؟             نفرین براین جدایی

نفرین به روشنایی                 نفرین به روشنایی

تنهای تنهایم من                   پژمرده ی پژمرده

خاموش ترین سیاهی             دنیایی بی نوایی

بی یارو بی نشانی                 بی عشق و بی صدایی

کی می دهد شکوفه              بته های جدایی؟

ســروده ی: پــگاه

               

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط پگاه |
مــــــادر

                                      مـــــــــــــــــــــــادر

تو امیدی و مهری و طراوت                         تو آن گل بوته ی دشت ملا مت

تو آن عهد جدایی نــاپــذیــری                       تو آن مهر خدای بــی نظیری

 تو آن شمعی تو آن پروانه ی عشق             تو آن مرغابی آشفته ی عشق

تو طوفانی تو ابری وبهــاری                         تو آری آفتاب هور و ماهی

توهمچون خط بی پایان هستی                    چه گویم هرچه باشی لایق هستی

توهمچون امواج سهــمگین دریا                    که گاهی بی قراری گاهی آرام

تو عطری وهوایی و حــریــری                     تو آن مهر جدایی نا پذیـــری

                                همان غمخوار جاوید منی تـــو

                                که نامت در دلـــم سنگر گرفته

 سروده ی:پگاه

 

                             

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط پگاه |
مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان

:: مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان

1
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط پگاه |
طنز دانشگاه

امتحان پایان ترم = آوار


لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط پگاه |
حل یکی از سخترین معادله های جهان!!!!!!

معادله اول:

انسان = خوردن + خوابیدن + کار کردن + لذت بردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

بنابراین:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط پگاه |
پسرنفله کن:->
 Red Heart Free GIF Animation

*یه پسر خوب که هنوز، امضای گواهینامه اش خشک نشده به رانندگی بقیه گیر نمی دهد.

*یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه می شه "مشترک گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد".

* یه پسر خوب زمانی که کسی می خواهد از عرض خیابان عبور کنه تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمی کنه.

* یه پسر خوب زمانی که یک راننده ناشی رو می بینه، ذوق زده نشده و عقده ای بازی در نمیاره.

* یه پسر خوب که پراید سوار می شه، روی پژوی همسایه با سوییچ ماشین نقاشی نمی کشه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط پگاه |
درهم2

کباده ی عاشقی

درمحضرعشق شکایاتی نیست

ازدرددل اوحکایاتی نیست

ازچهره ی اوغنچگان درعجب اند

این خلق خداتافته ی چیست مگر؟

افسوس

اگرروزی گذرکردی زقبرم                            زآن قبرمخوف وپرزدردم

مگرروزی برایم اشک ریزی                         که بینی من دراین دنیاچه کردم

                                      * * * * * * *

کیفر

اگرروزی گذرکردی زقبرم                         زآن قبرمخوف وپرزدردم

برای لحظه های بی توقف                          بزن زانوی غم راباتضرع

نه اشکی رابریزبرخاطرمن                        نه اشکی رابریزبرمقبرمن

بدان آن روزبایداشک ریزی                       که بینی خویش رادربسترمرگ

                                      * * * * * * *

اسیر

سلام برتو،توای هم قصه ی من

                                توای پروانه ی وارسته ی من!

                                سلام برتو،توای که بی ریایی

                                زکنج میله هاغم می زدایی

                                   * * * * * * *

همین جوری

درمکتب عشق خوانده ام درس

کزرخصت اوبرده ام رنج

بشنوتوزمن قصیده هارا

ابیات مرابگیراندرز

اینها سروده های:دخترکهکشان تاریک اند(پگاه)/منتظرانتقادات وپیشنهاداتتان هستمJ

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط پگاه |
درهم

دردبی درمان

خدایا!ازدل دیوانه ی من

                         هیچ اشک داغداری بی خبرنیست

خدایادرداین دل را;

                         هیچ فردی مبتلا نیست

خدایا!هیچ طبیبی،طب این دردرانداند!

حکیمی وتوانی..توبگویارم بیاید

 

  * * * * * * *

ازظلموت تاشفق....

خدایاخسته ام ازاین همه نیرنگ وپستی

خدایاگشته ام گم من دراین دنیای پستی

خدایامن دراین دنیاندارم جزتویاری

خدایاگیردستم باخورت برتارهایی

 

 * * * * * * *

خودستایی

سروبرسایه ی خودمی بالد        این جهان بردغلش می نازد

دل مجنون به دل یارگره خورده و

بس..

دل من ازشکن زلف پریشان خودش

بیزار است..

سراینده:پگاه پریشان

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط پگاه |
خون دل

 خون دل                                                            

دل من غمگین است  

ازفضای خانه

دل من پرپرشد

باصدای پاره

خون چشمان من

شده رنگ لاله

زیرسنگم کرده

مهرسردخانه

دل من عاشق شو

عاشق بی مهری

عاشق هر زشتی

درسکوت خانه

پاره شد قلب من

تکه تکه هرجا

می توان آن رایافت

ازدرون شعرم

زشت وبی رنگ است عشق

من ازآن می ترسم

پابرهنه من تا...

کینه،جنگ می ورزم!

من که ازخوردسالی

دیده ام کینه...!کینه..!

تو..چراهمیشه

پشت درهاهستی؟

یک نقاب اززشتی

بردهانت بستی؟!...

سروده ی:پگاه پریشانL

 

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط پگاه |
بوی پریسای منه

  بوی پریسای منه

چندوقته افسرده شدم

شعرام شدن زندون غم

ازتنهایی حرف  می زنم

فقط می شم یه رهگذر!

گرفته سرتاسرم و

ابرای تیره وسیاه

صاعقه می زنه همش

توآسمون بی خدام

شدم اسیربی کسی

عشقم می شه دلواپسی؟!..

تنهاترین تنهائیم

من... شعر..بی نوائیم

سروده:p.parishanL

پریسای من دلم برات تنگ شده بی معرفت یه سریم به ما بزنL

همیشه به یادت هستیم هرچندکه دیگه پیش ما نیستی

ولی اینجا،روزمین، یکی هست که ،خیلی شبیه تو..

فکرکنم الانم داره اینارومی خونه!

مریم جان توروبه اندازه ی پریسام دوستت دارم

                                                                           

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط پگاه |
جالب

خوب اینم یه جورشه دیگه..:-}

امروز1/11/85،زنگ زبان فارسی است..!خانم اصغرزاده(معلم خوب ومهربان درس زبان فارسی) گفت:بچه هادرس تموم شد!بی سروصداهرکارکه می خواهیدبکنید!

سارا جون روش وکردبه من وگفت :پگااااااا یه خواهشی ازت دارم

خوب منم گفتم:اختیارداری..!بگو

سارا:می شه واسم یه شعربگی؟

- شعربگم؟؟؟

سارا:آره..!می خوام همین الان تازنگ نخورده یک شعربرام بگی

- پگاه باخنده گفت:باشه.

یه خورده که گذشت.....

ذهنم جرقه زدو...قلم تودستام تن کاغذو قلقلک دادوبعد......

شعرذیل متولدششششششششد

باآمدن تودراین باب

هردم زکجاشعرسرایم؟

بادیدن رخسارتوای دوست

هرلحظه کجاشعرگزینم

هرلحظه وهردم بنشینم

تایادتورایادگزینم

بدین ترتیب اسم شعرمم گذاشتم:ساراسراوانیJ

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط پگاه |
رصد رادکان
دیشب ما رفتیم یه رصد٬عالی بود             جون شما خیلی تماشایی بود

چسبیده بود لکه های ستاره                   رو صورت آسمون بیچاره

شهابچه هی رد میشد از اون بالا             هرکی میدید ۳متر می رفت تو هوا

کم رد میشد شهاب خیلی پرنور               هر ۲-۳ ساعت اما اون هم به زور

دوستا بازی می کردن با دم شیر             گرفتن کهکشانو یه کمی دیر

منم تو کار دب اکبر بودم                        تو جرم زنی از همه بدتر بودم(شکسته نفسی)

سروده ی:نگار خردمند

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط پگاه |
قلی...!

نشسته بود تو حیاط                    اونشب قلی با باباش

چشماش به آسمون بود               دست باباش تو دستاش

یکی یکی می شمرد                  قلی ستاره هارو

گاهی اوقات به باباش                 نشون می داد اونارو

یکدفعه دیدش قلی                     یه نوری رو که رد شد

وقتی اومد بزرگ بود                   وقتی که رفت یه خط شد

بابای قلی بهش گفت                که اون خط یه شهاب بود

از اون بزرگ بزرگاش                   اون یه شهاب ناب بود

بابای قلی براش گفت                قصه ی دب اکبر

قصه ی خوشه پروین                 اسم دیگه اش هفت خواهر

میخواد بشه منجم                  وقتی بزرگ شد قلی

یک ستاره کشف کنه              اسمشو بذاره قلی

سروده ی:نگار خردمند

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط پگاه |
رویای صادقه موشک
عسل، مثل، طیاره

بریم پیش ستاره

موشک یه خوابی دیده

چی دیده و چی بیده؟

دیده که ما رادکانیم

نصف شبه، بیداریم

یه جرم تو آسمونه

قد نخود می مونه!

با سرعت برق و باد

می ره می گه به استاد

چی میتونه باشه اون؟

استاد میگه: اورانوس!!

موشک میره تو خودش

میره پیش نازگلش

میره روش با تلسکوپ

توش می جوشه،قلپ قلپ

یه عالمه ستاره

یه زحلم کناره

 

ناظم: رادار(زینب)

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط پگاه |
زینبم شکفت(توشعر...!)

                               زینبم شکفت(توشعر...!)

ازاونجا که بدبختی سرنوشت سازم(نهایی) داشت شروع می شدومن اصلا باش حال نمی کردم...تصمیم گرفتم یه تک بزنم به زینب ودیگگگگه...اولین امتح من دینی بود!حدود ساعت18 بود که به زینو تلیدم تا از فسردگی روحی درام ویه کوچولو هم غیبت کنیم..!آخه خدایی بیشتراز روحم این فکم بودکه افسردگی گرفته بود!اااااااا....اگه بدونین چه قدردلم واسه غیبت تنگ شده بود...!؟اوووووووو......نی دونین دیگه...؟

خلاصه نتیجه ی این مکالمه ی 1ساعته این شدکه زینب، منو ساعت 12بیدارکنه آخه من ساعت8امتح داشتم وطبق عادت همیشگیم باید 1دور کوچولو هم صبح می زدم!تقریبا کتابم و3 بارجوییده بودم ولی....ای ی ی ی ی ی ی ی.....ننه جان پیر شدیم...:-)  خلاصه بعدکلی علافی و نگاکردن امپراطوردریا خوابیدم که صبح پاشم و.... وای خداجون !اونقدر دلم پر که اگه دستم به آموزش وپروش یا عوامل دیگه می رسید.....--------......بگذریم،فقط این مونده که واردسیاستم بشم...

حالاصبح شده!ساعت داره می زنگه!تفلی خفه شدبس که زنگ زد.....منم نامردی نکردم وبا یه حرکت کبوندم توسرش !:-)تفلی همچین خفه شدکه دیگه خبری ازش نشد..یه دفعه یادم اومد:واااااای امتحان؟!خلاصصصش ساعت 1بیدارشدم وتا8صبح به کوب خرزدم...بماندکه نصفش وزنگ زدم به ماری جون که بیدارش کنم اونم که ماشاا...فکش گرم وخوش خواب ورله....!2تلیدم بیدارش کنم گفت:3بیدارش کنم!3تلیدم گفت:یه رب دیگه،یه رب دیگه تلیدم بازم گفت...!؟بابااین دخترم منو(اس) کرده بود! خلاصه ....یه کم که سرحال اومدم دیدم زینب بس که زنگیده خودشو کشته!یه دفعه چشمم افتاد به اس ام اسام،درکمال ناباوری دیدم زینب برای اولین بارشعرسروده:اینم متنشه ،مال زینب جونه،اولین قدم زینب درره دنیای اشعاربااس ام اسی به

بنده تحقق یافت،راستش وقتی خوندمش حیفم اومدنزنمش رو بلاگ.تقریبا حالا می شه گفت تموم اکیپ بچه های باحالtoosشاااااااعرن!:-@

Salam Bidar shodi?

Age bidar shodi ye tak bzan.

Hala ino migam bidar tar shi:khabe

Negar b nazm:

Mushak ye khabi dide

/chi dideo chi bide?/

/dide k ma radkanim/

Nesfe shabe,

 

Bidarim:/-/ye chiz tu

Asemune/ghade

Nokhod mimune/ba

Sorate bargho bad/

Mire mige b ostad/

Chi mitune bashe un(in

Vaghte shab ru eyvun):/-/

Ostad mige oranus/

Mire rush ba telescop/tush

Mijushe gholop

Gholop/ye alame

3tare/ye zohalam

Kenare.

 

جواب من به دوست جونم:

Aaa….bebin duste

grRmi,ajab shere bahali,bah bah u ham

too fazi,mikoni mano

 razi,ba afkare

talaeit,tabrik migam b

to dust,sheret kard

 mano madhush,to maherio nazi!miyay

 berim b bazi?avalin sheret khub bud,nagi

dar hamin had

bud!shere jaded begu baz,dele mano bekon

 shad

اینم یکی دیگه از خاطرات جت ورادار بود تا بعدی.....

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط پگاه |
تلخونک درنمایشگاه بین المملی…..

تلخونک درنمایشگاه بین المملی…..

 

دیدارمخوف  در نمایشگاه :

روزجمعه و درس وکار ودر اوج گرفتاری رفتن به نمایشگاه به به ………. .

آخه دایی جان شهرام دوستم ازچندی پیش دالتوناروبه دیدارازغرفه ی پرمهروسرشارازاطلاعات نوین پرلیت، رویای سبز قرن، دعوت کرده بودند.

(بماند که چه قدر فیض بردیم….!؟ )

خلاصه من وجت ورادار سه تایی رفته بودیم به بازار.

 

تفلی موشک از بخت بد،نیمومدش بریم ددر…

توفازدرس ومشق بودیم،ازدنیا بی خبربودیم

تا اینکه……. بیاین بیاین خبببببببببببببر!(آقاجان دیگه،ازاونجا که این خبرو الان داریم با جت(پگاه) تایپ می کنیم /شعرو باهم ول می کنیم….زدیم توفاز اختلاف/حالاسرچی بچه ها/الان می گم نترکینا:

تااینکه …..رسیدیم به خبر(یا)=> بنویسیم بیاین خبببببببببببببر!)

حالارسیداوج خبر،گوش کن وفیضش رو ببر….

بخوروبخور….شربت به دست

درواشدوگل اومدآقامعلم خوش اومد….  

شربت ازدستامون ریخت/قصه به پایان رسید

آهای آهای بچه ها /گلهای سرخ وزیبا

قصه ادامه داره،دروغ گفتیم نداره

درهمین حد =>این تیکه ی آنتن جون، تایپش بود با پگاه جون

اینم بوداخبارمون با اشعارتوپمون ازآنتن و پگاه جون

.

 

نخودنخودهرکی رود

 

خانه ی خود 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط پگاه |
به به
  بوی عشق

بوی تو بوی ثمر را میدهد

بوی خوش تینتی گل میدهد 

بوی آن عشق به جان سوخته را

بوی امید به فردا میدهد


روی قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست

هر کی اومد گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط پگاه |
لحظه ی دیدار

لحظه ی دیدار

بوی پریسای منه

ازپشت شیشه می زنه

نم نم اشکاش دوباره

به جای بارون می زنه

گرفته جای خورشیدو

توآسمون بی کسیم

دامن شب روکشیده

روبوم شعرعاشقیم

جاروزده تموم شب

توعرش آسمونیمون

ستاره ها رو آب داده

روایون طلائیمون

صدازده خداروباز

ازمیون ستاره ها

پروین وپاک کرده وجاش

کشیده چشمان مرا

بین زمین وآسمون

سردرگم وپریشونم

ناراحتم ازاینکه باز

بری وتنهابمونم

سروده ی:پگاهJ

پریساجونم..توکه اون بالایی..توکه حالاپیشه خدایی

یه نگاهیم به زمین بنداز..اینجایکی هست ،عاشق صدات

پس ببین..نرو..من منتظرم..برگردبه زمین!برگردبه زمین...!!!!

من

دووووووو......ست دارررررر.......م

تابه همیشه

منتظرتم من پشت شیشه

+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط پگاه |
به زودی زود..

درود...درود...درود...

بخش اول دراین بخش من یک بیت شعر،یک موضوع یا.....می گذارم!وازعزیزانی که تمایل دارند تا دربخش مشاعره- مسابقه شرکت کنند دعوت می کنم که ادامه ی اشعار، یاشعری درقالب موضوع داده شده بااستفاده ازافکارخودبنویسند وفقط به ایمیل ذیل ارسال نمایندتادیگران ازآن استفاده نکنند!

poem.7039@yahoo.com

 

وبعدازبررسی به عزیزانی که بهترین وزیباترین اثرراازخودبه جای گذاشته باشندبه پاس قدردانی وسپاس از وی هدیه ی اورابرایش میل خواهیم کرد.

توجه داشته باشیدکه پس از انتخاب اثراوبه عنوان ،اثرجاوید،آن رادرچها رچوب بلاگمان  بانام خودش به نمایش خواهیم گذاشت تادیگران نیزازآن بهره مندشوند. .(نام این بخش ازمسابقه جنگ افکاراست)

بخش دوم این مسابقه بدینصورت است که :درتاریخ معلوم شده باعنوان ،روز انقلاب اندیشه ها، که توسط خودم اعلام می شود تمامی عزیزان می توانند بازدن یک میل به من به عنوان یک کاربرعادی عضو بلاگ من شده وتک مصرع،بیت یا.....رادر این بخش ازبلاگ  بگذاردتادیگری بیایدوآن راتکمیل کند،این کارتوسط کاربران متعدد درطی یک هفته  ویک روزادامه می یابد تااینکه ازمیان افکارعمومی ماشعری متولدشود.ودرپایان آن شعررابانام خودمان دربلاگ به جای خواهیم گذاشت.

تذکر1)اگرکسی که دعوت نامه ی مرابه عنوان عضوقبول کردودرنوشتن اشعارو...ازکلمات رکیک وزشت و...استفاده کند،دعوت نامه ی اوراباطل میکنم ودردلم نفرین و...براو

تذکر2)بعد به پایان رسیدن این بازه ی7 تا8 روزه دعوت نامه ای که برای عضویت دربلاگ فرستاده بودم رافل(باطل) می کنم،تا دوره ی بعد!

هدف:پرورش افکارعمومی وکمک وهمیاری به هم برای پرورش افکاروعیده های نو

تذکر3)حتمابه تیتر مسابقه توجه داشته باشیدکه نوع مسابقه جنگ افکاراست یا روزانقلاب اندیشه ها چون همان طورکه گفتم روش شرکت درهریک متفاوت است.

 

این قسمت بعدازامتحاناتم فعال خواهدشد!بعدااطلاعات جامع تری رادراختیارتان می گذارم.تابعد بدرود

 

+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط پگاه |
همه جورهست

مژدگانی

قامت تو همچو سرو سربه فلک آورده

دست بردامن رب عشق نشاط آورده

لب به لب برسخنت سّرگوهرمی بارد

سخنت کوته کن یاربهارآورده

*****************

کاش ...

کاش درمجمع یاران،خدایانی بود

          کزسخنرانی بسی شوروفراوانی بود!

درمیان غم پاکان خدامحفلی نورانی بود

          زمیان غم پاکان خدابردل من جایی بود

*****************

مستی بی باده(1)

معنی عشق زدامان توپرمن گیرد

الفت عاشقی و عشق زدامان توجان می گیرد

کزسخندان،توباشی زمیان مردان

به جهان دیده دهم جان که توباشی خرسان

(مال خودم)

 

(1)من عنوان این شعرم رابه تقلیدازشعرسیف فراهانی انتخاب کردم

امیدوارم که سیف راضی باشه J

مستی بی باده

باربردل

دلتنگم وزعشق توام باربردل است

وزدست توبسی چومراپای درگل است

شیرینتری زلیلی ودرکوی توبسی

فرهادجان سپرده ومجنون بیدل است

گرچه زدوستی تودیوانه گشته ام

جزباتودوستی نکندهرکه عاقل است

(مال سیف)

 

*****************

می رسد.....!

می رسدروزی که تومراباورکنی

می رسدروزی که عشق راازبرکنی

می رسدروزی که بافریادعشق

نامه های کهنه ام راترکنی

می دسدروزی که اشعارمرا

روی سنگ قبریارم حک کنی

سروده هااااااا ی:p.PARIshan

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط پگاه |
صدصدای بی صدا........

                                   صدصدای بی صدا........

 

شب...... آرام است وبی قرار..!دردرون نگاه توعقل پروازمی کند،چون کبوتری درباد!بازهم مرابردی تاکرانه های آسمان؟!

چون فضای بی وزنی دردرن ذهنم جاری ست،من به تو نمی دهم ذره ای ازنگاهم را..!!

بازامشب آسمانِ گریان،بغض سرخش رادرسکوت سیاهش می شکند.

درجای جای آسمان رگباراست.آسمان رابه گلوله می بندد.بغص من امشب دردل تاریک شب شکست..!

شیشه های شکسته ی بغضم دردل پروین نهفته است....

اشک رابردامنم امشب چون خون برمریخ کشیده ام.

برق نگاهم را این باربردل شباهنگ نشانده ام.

من......

دستهای سردم رابردل عقرب کشیده ام.

گیسوان فرسوده ام را من به برنیس کرده ام هدیه.

قلب من سوزان است ازچرخه ی تند زمانه

لیک قلب خودرامن به اسد داده ام هدیه!

 

               این قطعه ی ادبی ازدست نوشته های:پگاه جونه

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط پگاه |
بخون و کیف کن...!
گمگشته

  شب به دنبال توام               دردرون کوچه ها

   پابرهنه می دوم                  درمیان ابرها

   من به دوشم می کشم         طعم تلخ زندگی

   عشق راگم کرده ان              درمیان کوچه ها

سروده ی:P.Parishan


    شب بی کران است و غم من رهگذر شد                                   

 

 شب بی کران است وغم من رهگذر شد             زین ظلمت و خوف وسیاهی تنگ ترشد 

 چون جغد چشم برراه شیری دوخته بودیم    این راه شیری هم بدان گردوغبارکم رنگ ترشد 

  ازراه بازآید شبانگاهان ندایی                                 کان اندرون ظلمت مثال ره گشائی

 شب تندوتندباکوکبانش پیش می رفت                     یارنگون بخت دلم از خویش می رفت

 با صد صدای بی صدا فریاد کشیدم                        شب را بدان طول و درازی خط کشیدم    

 سروده ی:  P.PARISHAN 

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط پگاه |
همین جوری

همین جوری

عاشقانه زیستن،عاشقانه مردن،عاشقانه رفتن نیست

عاشقانه زیستن،عاشقانه بودن،دل به دریادادن است

 


در غروب بی کسی هایت به چشمانت

               قسم دادم

برنخواهم گشت جزاینکه دررکاب علم ودانش

               گام بردارم

 

از: پگی جون

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط پگاه |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar