احتمالا ما دیگه تا بعدکنکورآپ نمی شیم....!
از تمامی شماکاربران عزیز تقاضا می کنم واسه ی ما کنکوری ها دعابفرمایید!
چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟
زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟
اگر چه پرسش بی پاسخی است،می پرسم:
چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟
چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند؟
زمان زمانه ی قهر و زمین زمینه ی کین؟
حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان
حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین.
(قیصر امین پور)
به قلم: دختر کهکشان تاریک(درد و دلی میان من و او........
چقــــــدرخوب می شد اگه تموم آدمای دنیای سفالی ما تموم احساسات سبز، زردو حتـــی کبودشون رو می تونستن به زبون خودشون رو کاغذ بیارن!
چقدر خوب می شد اگه تموم آدما توپس کوچه های غریب عاشقی ساعت ها..دقیقه ها و حتی ثانیه ها! بدون شکستن گلدونای بی دفاع جریان پیدا می کردند....
چی می شد اگه آدما خشت محبت رو به آتش نمی کشیدن......!
چی میشد که کلاغ سیاه هم دوست داشتنی بود؛یا گناه کار بخشیدنی؟>>!
و
.
.
.
.
.
اینم از
سروده های پگاه خانوم گل و گلاب:
اندر باب بچه کنکوری ها....
این روزا کارمن شده خوندن و بی حوصله گی
آویزون کتاب شدن،افسردگی و بی کسی
این همه درس خوندن چرا؟..واسه ی کی برای چی؟
وقتی بدونی آخرش بی پولی و آواره گیست!
غصه نخور ای آدمک دنیا به آخر نرسید
تکیه بکن به اون کسی که؛ روح پاکت رو دمید!
تولد خــــــــــــاک
خسبیده بر خاکم ،ازاشک سیرابم
توفیق یک اجبار، کردار ناپاکم
عاشق تر ازمجنون، زیباتر از لیلی
تردید یک عاشق؛ تردید بی مهری
برپای برپایم..پویای پویایم...!
تنهاروم ؟هرگز
ولی تنهای تنهایم
نامت پگاه است و زبانت آریایی ست
تنهاترین دردانه ی مهر بهاری
نازکتر از گلبرگ ناز نو بهاری
عاشق ترین حس لطیف یک اقاقی
تردید احساس قشنگ هورو ماهی
تلفیق رویاء و شفق در کائناتی
رویای سبز باغبان صبح گاهی
شرطه زن بادصبا از راه هستی
نامت پگاه است و زبانت آریایی ست
بابـــــــــــا...... ما با چه اعتماد به نفسی این شعررو سرودیم..؟!خدا داندو خلق خدا ندانند!

