
چیه؟ نکنه فکر کردی فقط خودم و دوست جونام شعر میگیم؟؟!! نــــــــه آقا جون،این طور را ام نی!محضه اطلاع شما دوست عزیز میگم،«ما کلا خانوادمون شاعرن!» حالا زده و، من و مامانم هم شاعره دراومدیم!مشکلیه؟؟
اینه گفتم تا بدنی نمتنی پا روی دمم بذری !
خــــــــــــوب حالا...چیه بهت برخورد؟به دل نــــــــــگیر.
دنیا همینه!گاهی وقتا این وری،گاهی ام اون وری!!
این شعر از داییمه که طی یه اس ام اس برام سند کرد!همون دایی که خانوم و بچه اش(پریسا) تو زلزله فوت شدن.
ای ای... روزگار بی وفا... مگه پریسا چند سا لش بود؟من از خدا شاکیم(تو این یه مورد)که چرا اون چرا اووووووون؟
از اون وقت تا حالا داییم منو پریسا صدا می کنه!پریـسا.....!
ای چی بگم.....از کجاش بگم؟؟از زلزله،از داییم،از زن داییم.از کجا؟؟شما بگین!
یه شب قبل از زلزله پریسا زنگ زده بود خونمون!کلیم خوشحال بود که فرداش(فرادای اون...) قراره داییم بره بم و اونا رو واسه همیشه بیاره مشهد!بیچاره پری که کلـــــــــی ذوق می زد!ولی چی بگم از این چرخ حسود و نامرد که به هیچ کی وفا نکرده!هیچ کـــــــــی
پریسا زنگ زده بود که به باباش بگه به جای فردا، امروز بره دنبالشون(روز قبل از....) انگاری از قضای خدا سر دراورده بود،از اونجایی که دایی بنده کار داشتن،نشد.پریسا هم بیش از این اصرار نکرد....شب عجیبی بود....
فرداشم که....خودتون می دونین دیگه چی شد......
حالا داییم عذاب وجدان داره که ای کاش همون موقع که پری گفته بود می رفت....ای کا ش...ای کاش
فکرشو بکن..تو یه چشم بهم زدن هم بچتو از د ست بدی هم همسرت و،و هم......
خیلی سخته...
من پری رو اندازه ی یه خواهر یه مادر یه دوست یه .......دوست داشتم.هنوزم دوسش دارم و ذره ای از علاقم نسبت بهش کم نشده!هر شب چشامو می بندم و یه فاتحه واسه اون و تمومه رفتگان می فرستم.هر شب با خودم می گم امشب دیگه وقتشه، به خوابم میاد،می دونم که چشم به راهم نمیذاره!ولی اون نمیاد....تا حالا که نیومده!ولی من می دونم که یه روز می بینمش.....یقین دارم....
شما هم واسه ی شادی روح اون و تموم رفتگان یه فاتحه بخونید..
لطـــــــــــفا...لطفـــــــــــــــا...یه وقت تنبلی نکنی!فقط 1 دقیقه وقتت رو می گیره.تو همت کنی می شه!
همین حالا بخون.....
من صدای فاتحتو می شنوما......
ممنونم گلم!
ترا من تا ابد در یاد دارم
ترا من تا ابد در یاد دارم
به وقت بارش اشکم ،
نگاهم هردمی بالاست،
یقین دارم خدا با ماست-
به وقت هر دعا می لرزم از شوق حضورش-
دعایت می کنم در روزهاو شب هایم،خدا،
حافظ تو راست ای گل زیبایم،
دعایم کن که من محتاج آنهایم ،
دعایم کن که من تنهای تنهایم،
دعایم کن که شاید بشکند آخر سکوت سرد شبهایم،
یقین دارم، تورا از عمق قلبم دوست میدارم،
تو را از جان دوست تر دارم،
اجابت کرد خداوندم،دعاهایم-بسی شادم که آخر من تو را دارم.....
(دایی شهرام گلم)
مــــــــــــــــادر
مادرم ای آینه ی پاک خدا ای همیشه زورق لطف و صفا
مظهر پاکی و عشق جاودان ای زلالین مهرو عاری از ریا
تو برایم کعبه ی دوم شدی بعد الله تو برایم یار شدی
مومن روز و شبم، ای نازنین محرم اسرار این قلبم شدی
سروده ی: مامان پروانه ی خودماشتباه از من بود....
بازآ که تنها می شوم بی تو چه رسوا می شوم
رفتم ز پیشت لحظه ای دارم د ل پرغصه ای
ای کاش پیشت بودم غمخوار و یارت بودم
رفتم ز پیشت لحظه ای رفتی زپیشم،رفته ای
حالا که من برگشته ام! بازآ که من گم گشته ام
بازآ که تنها می شوم بی تو چه رسوا می شوم
ترکت نخواهم کرد دگر برگرد چه کردم من مگر؟
سروده:پگاه جـــــــــــــون

این شعررا تقدیم به آن وجودی می کنم
که چندی ست از او دور مانده ام
وجودت را باور دارم ......
تو نیــــز
وجودم را درک کن!
که محتاج تو ام ای
عرش بلند مرتبه ی هستی
اعترافات من
توبا مایی و هرکو در وجودم
تو دریایی و هر سودر حضورم
تو بی همتایی و من هم صغیرم
تو مواجی و من رنگ کویرم
خدایی تو سرشت بی نیازی
توآن مشکل گشای رمز و رازی
تو آن رنگین کمان هفت رنگی
که در امواج ذهنم می درخشی
درخشش از تو است،تا بنده ای تو
پری قصه و افسانه ای تو
که دانیم تو وجودی بی نظیری
که انسان ها ی نیکو می پذیری
ازاین پس سعی کنم جاوید بمانم
در اوج آسمان ها تک بمانم
سروده:پگاه
ریسمانی از جنس هوا
گره ی آسمان را بگشای...؟!
با دستان کوچک و پرتوانت..
بازهم به سوی تو خواهم آمد
با سبدی از یا س و ستاره های رنگارنگ
از:پگی جون
بهانه
چندی پیش با خود جنگ کردم
با نفس خود و خدای خود قهر کردم
برشبنم و یا س و گل میخک
چنگی زدم و صبر کردم
چون تو آمدی دوباره پیشم
من شبنم و یا س و میخک و رنگ کردم
سروده:پگاه
تقدیم به تـــــــــو ای بی وفا
که یادم نکردی!
دوستت دارمღ♥ღ
اگرچه یقین دارم! که تــــــــو
یادم نکردی
اکسیرعشق
چه زود آمدی و زود رفتی زدستم
چه زود عاشق شدم و دیوانه گشتم
چه زود فهمیدم که این قاصدک پرید
چه زود تنفست درون دلم دمید
چه زود آمدم و چه زود می روم
عاشق نبودی تو،ولی عاشق می روم
عشقم نشان ندادم به رخصاراو
عاشق نبود،ولی عاشق تر می روم
من چه نا خواسته پا نهادم تورا
تو چه ناخواسته ترک کرده ای مرا
من هرشبم درماه می دیدم تورا
توهرشبت ماه را چنگ می زدی!چرا؟
عاشق گشتم و عاشق ترم می روم
عاشق نبودی مرا،ولی عاشق شدم تورا
سروده ی:پگاه
وسعت عشق
عاشقم دراین دو روز زندگی عمری سپرکردم به بی بهرگی
فانوس شبانان سرد بی کسی امیددارم به فردای هر کسی
تنها نبودم و تنها نمی شوم حمدبا من است و بی او نمی شوم
ترکت نخواهم گفت هیچ ترکی نخواه ز پیش
تا آخر همین مثنوی تا آخر زندگی
سروده ی:پگاه.پ
ترانه ی عشق
عاشق شدم تورا،دل به تو داده ام
جوشیدعاشقی و اینک بوی تو داده ام
رفتی ز پیشم،چند صباحی ست که رفته ای!
من حال، منتظر دیدار تو مانده ام
با اینکه رفته ای ز پیشم و ترکم کرده ای
ترکت نمی خوانم و اینجا مانده ام
درحسرت آمدنت چگونه سرکنم؟
زودآ که من،بیش از این دل به تو داده ام
سروده ی:پگاه
عشقی به وسعت آسمان....
هستم با آسمان و می نگرم در مهتاب
دراین ره قلیل می فشانم بذرآفتاب
من در راهم و تو در کنار من
نازو نوازش می دهد گیسوان ماه تاب
در ره اندک اندک با نسیمت رفتم
تا شهر بی کسی تا شهر آفاق ๑۩۞۩๑
شهدنگاهت ترنم روح من است
بیچاره آنکه بی تو سر کند،چه بی کس است
درزیر علفتت خوابیده عاشقی
عشق است راه تو و این است آیین من
سروده:پگاه خـــــــانوم گل
