|
| |
|
ادامه مطلب

غــــــم نــــامه هـــای مـــن
نفرت وکینه وغم
همه با هم هستند
درشادی وصفا
برزمین می بندند
چه خوش است اکسیژن
بوی امید و صفا....
ماندیدیم هرگز
روی شاداب جهان
درمیان غربت
مانده ام بحت زده
عیب خویش می جویم
زین همه کینه و درد
من چو طفلی عریان
مانده ام بی کس ویار
قلب من سوزان است
ازمکروکینه و فغــا ن
ناله ام سردادم
بششنوید ای همگا ن
قصه ام ماتم شد
ای کـــــه نفریــــــن بر جهان..!
بششنوید ای همگا ن
بشنوید دردم را
درد من ناپیداست
درمیان این جها ن
قلب من گریان است
خون چشمــم جاریست
دست خود مــی چینم
ازهمه روی جهان
ســـــــروده ی:پــگاه

