بسمه تعالی
درخلا نشته ایم و بی خبر از دوست که زندگی می گذرد وهرآنچه داریم ازاوست
دوستان چون آغازی بی پایان اند و یادشان در قلب پرجوشمان محفوظ
شب آرام است و بی قرار..در درون نگاه ما عقل بی خبر پرواز می کند چون کبوتری در باد!
چون فضای بی وزنی در درون ذهنمان جاریست ما به او نمی دهیم نشان ذره ای ازاندوهمان را...باز امشب آسمان گریان بغض سرخش را در سکوت سیاهش می شکند
در جای جای آسمان رگبار است..آسمان را به گلوله می بندد
بغض من امشب در دل تاریک شب شکست...!
شیشه های شکسته ی بغضم در دل پروین نهفته است
اشک را بر دامانم امشب چون خون بر مریخ کشیده ام
برق فراغمان را این بار بر دل شباهنگ نشانده ام
دست های سرد را ،ما، بر دل عقرب کشیده ایم
وگیسوان فرسوده را ما به برنیس هدیه کرده ایم
بازوان بی توان را رو به نگاه خدا باز کرده ایم
می پرسیم از او:
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شهادت دو تن از عزیزان در راه گسترش علم نجوم بزرگواران حسین توکلی و نعمت ا..شجاعی ساکنین این ایستگاه فانی از زندگانی را تسلیت عرض می کنیم.
کنون که می نویسم و هستند در کنارمان خوش یادکنیمشان که می شنوند صدایمان
می نویسم واقعه را با دستان در تزلزل و نگاهی که همیشه در اندوه خواهد ماند می نویسم تا همگان بشناسندشان و صدایی که هر دم زمزمه می کند:ای کاش نبودیم و نمی دیدیم و ای کاش بودیم و بودند در کنارمان
29امرداد است.
تازه کسالت سفر از تن دور شده و گوشه ای لمیده در حسرت روزنه ای دیگر به کرانه می نگرم..ناگه تلفن زنگ می خورد!سپیده جلالیست...؟؟!خوشحال که دوست یادمان کرد!
صدایش لرزان و مخوف سر می خورد در گوشه و کنار ذهن هراسانم
می ترسم..زیاد..همه جا تیره است
در سیاهیه ذهنم سنگر می گیرم ولی تهیست این خانه ی بی خانمانیمان
به این سو و آن سو می دوم
خبری به گوشم رسید ولی نه آنگونه که باید باشد،.....! با اندکی بالا و پایین
خبر دست می چرخد در سراسر جامعه ی منجم دوست
قلبها در تپش..همه بی اطلاع اند..
و نگاه ها رو به آسمان و زمین به دنبال نشانی از رحمت خدا می گردد
پس این خدا کجاست؟
برس به دادمان یا ارحمن الراحمین.........
دروغ است همه دروغ می گویند و هیچ کس نمی داند چه بود و چه شد؟؟
در خیال آنکه دوستان همشهریمان فوت کرده اند تاسر حد جنون پیش رفتیم!
شایعه سراسر جامعه ی منجم را پر کرده
حول و حوش ساعت24 است که خبر رسید دوعزیز از اعضای تیم رویت هلال در راه با حادثه ای غم انگیز روبه رو شدند و به شهادت رسیدند و یک نفر دیگر در وضعیت اسف باری به سر می برد
وای نه...خدایا این یک دروغ است..با اینکه ندیدمشان ولی می شناسمشان! چگونه آنان را نشناسیم؟؟آنان که بی وقفه در راه گسترش علم نجوم دویدند ،آنان که بودند تا ما هم شدیم
آنان که دیدند و ماهم دیدیم..شنیدند و شنیدیم...
آنان که نشانمان دادند راه را...
افسوس که چه زود زمان می گذرد
افسوس و فغان که چه آسوده گذرد
بیایید برای به آرامش رسیدن روح تمامی رفتگان دست بر گیریم و لب تر کنیم
صلوات بفرستید اگر پیغام ما را گرفتید
بفرستید صلوات را طوری که صدایتان به لرزش درآورد عرش را
و به گریه اندازد آسمان را
و
به ناله افکند سنگ را
و
به زمین نشاند کمر ثریا را
صلــــــــــــــــــــــــــــــوات
جمعی از اعضای انجمن نجوم آسمان توس
آهای مردم سر قبرم بیایید
برای بدرقه پیشم بیایید
میان آن همه ترس و هیاهو
مرا بی یار و بی حامی نذارید
هر شب با نگاهی که به آسمان می اندازیم اولین فانوس قلبمان را برای شما روشن می کنیم دوستان جاویدان ما
روحتان شاد یاد تان باقی ماند
از کجا به کجا می روی ای دل جای من دریاست
سلام..نیدونم از کجا شروع کنم؟؟؟شاید همینم خودش یه جور شروع باشه..یک شروع بچگانه..امروز فهمیدم چقدر از خودم بدم میاد..چقدراحساس خستگی می کنم و چقدر آسمونمو غم گرفته..احساس میکنم دیگه اونه قبلی نیستم،کودکی با هزاران آرزوی رنگ رنگ..اونی که رنگین کمون ایونشون فقط تک رنگ بود...
صورتــــــــی...صورتیه مطلق
دیگه احساس میکنم حتی خودمم خودمو نمیشناسم،خودمم واسه خودم یه غریبه شدم...حالم خیلی بده..احساس میکنم این روزا دلای آدمارو دارم میشکونم...دیگه حتی به خودمم رحم نمیکنم..من افسرده نیستم..اصلا،....!فقط عوض شدم،یکی دیگه با یک شخصیت دیگه!خیلی رک شدم،اخلاقم تندشده...اه اه دیگه خودمو دوست ندارم!برم گمشم دیگه..
یادمه قبلنا خیلی خودمو دوست داشتم..خیلی زیاد..خیلی خدارودوست داشتم خیلیه خیلی... طوری که وقتی صبح ها از خواب بیدار میشدم اول به خودمو خدام سلام می کردم..پامیشدم یه نگاه به آسمون می کردمو باخودم میگفتم امروز دیگه خودشه پگاه برو..برو جلو و یکی دیگه باش بهتر ازقبلت..امروزو واسه توساختن....من عاشق این طور روزام..بعد میرفتم فرمم رو میپوشیدمو زودتر از سرویسه مدرسه می رفتم پایین مامان هم بدو بدو دنبالم می کرد و هی حرص می خورد که دختر تو آخرش منو دق میدی..بدون صبحانه مخت نمیکشه و از این دلسوزیا یه مادرانه!بعدشم به زور 2لقمه تودهنم می کردو و یه ساندویچ برام می گرفت،منم روانه ی کوچه می شدم..چند نفس عمیق و یک نسیمه ملایم منو به زندگی امیدوارتر می کرد!خصوصا تو زمستونها وقتی بخار دهانم رو شیشه ی سرویس نمایان می شد،باورمیکردم که منم هستم،منم رو این کره ی خاکی زندگی میکنم....نفس می کشم..پس وجود دارم!ولی چیزی که الان برام مونده یک مشت ناباوریه،خیلی زود گذشت من قراره دانشجو باشم،دیگه همه چی تموم شد،ولی قول میدم همیشه بامداد و کودک باقی بمونم!ولی.....نشد..یعنی این دنیا و دسیسه هاش نذاشت
آخه من همیشه فک میکردم اگه کسی خودشو اول نتونه بشناسه و دوست داشته باشه چه طور میتونه کس دیگه ای رو دوست داشته باشه؟؟دلش به حاله کس دیگه ای بسوزه؟؟با اون همدردباشه..نـــــــچ من که فک نمیکنم
همیشه دوست داشتم تو این جهان مثه یه کودک زندگی کنم همه بهم بگن دیوونه و منم بهشون بخندم..فقط همین..
آخه تو این جهان واسه زندگی کردن باید گرگ بود...باید گوشته دیگری رو درید..تابه استخون برسی بعد میتونی استخونشو پرت کنی یه طرفو بری پی زندگیت...تواین جهان هرکی به فکر منفعت خودشه دیگه دل کسی برای کس دیگه نمی سوزه...وقتی یه مریض زیردست یه دکتر میمیره خوب اون اولش دکیه احساس گناه میکنه و بعد براش یه امر عادی میشه...چــــرا؟؟آخه چرا ما آدما این شکلییم....برایه همینه که دوست دارم همیشه کودک باشم..همیشه یک رنگ باشم..بچه ها مشکلات زندگی رو درک نمیکنند.از7دولت آزادنند،شادند،رهایند...وقتی بزرگ میشی همه ازت توقع دارند...همه بهت به چشم یک آدم بزرگ نگاه می کنند..منم میگم:
مــــن د و س ت ن د ا رم!
شماهم بامن تکرار کنید..بیاید خوبی رو تکرار کنیم...خوب بودن رو تجربه کنیم و به هم یاد بدیم...وقتی بزرگی باید گرگ باشی باید بدری...پس کوچک باش ولی با آرمان های بزرگ با قدمهای استوار و با کارهای بزرگ...اسطوره ی عشق باش،عشق به هم نوع،به خدا،به گل،به گیاه و فلک و زمین.....
به نظر من هیچ آدمی بد نیست،هیچ کس ذاتا بد نیست چون ذات ما یکیست و از یک روح دمیده شدیم.....
هیچ کودکی از اول دزد به دنیا نیامده،قاتل نبوده..ولی چرا؟؟؟چرا کارما به اینجاکشید؟؟؟؟؟
عامل اصلی چه کسی است؟؟
اوه..اینا حرفاییه که یه عمر تو گلوی من گل گرفته شده...دهنم از شدت تشنگی خشکیده ولی کلمه ها هیچ گاه جاری نشدند..حال من این سکوت بیرحمانه ی انسانی را شکستم ، از محدوده ی عقل فراتر رفتم و در قلب تویه مخاطب سکنی گزیدم..به صدای تپش قلبت گوش ،مرا می خواند،قلبت اکنون به وجود من محتاج است،چون من ندای قلبت را شنیدم و آنرا فراخواندم..بدان که احساسات هیچ گاه به هم پشت نمی کنند!تو و من اکنون یکی شدیم!به همین راحتی دیدی که توانستیم...تپش قلبت تندتر و تندتر میشود....و ثانیه ها دقایق را میدرد،ولی فقط من مانده ام و شبحی از تو،نزدیکترشو..نزدیکتر از آنچه که هستی..فراتر از عقلت سفر کن در بالای پرهای قلبت تو را ملاقت می کنم،نترس تو می توانی،چون من نیز توانسته ام!به من اعتماد کن و جاری شو بر روی احساساتت ، ببین از آن بالا همه چیز زیباتر است...احساس کن و خودت را رها کن..مخروطی از احساساته کودکانه ات اطرف مرا فراگرفته...!من ولی نمی ترسم..احساس عجیبی ست من آنرا درک میکنم..اکنون به من نزدیکتر شده اند،قلبم با آن عجین شد! می خواهم با تو اوج بگیرم!آیا با من همرا می شوی؟
این مقدمه ای بود برای یک آغاز نو.یک پویش سبز...
ارواح اطراف مرا گرفته اند..فضای سنگینی درونم سیال است...حسی عجیب از خودم به خودم نزدیکتر...احساسات بر قلبم چیره شدند..گویی این احساساتند که به جای قلبم می زنند..سنگینی تپش قلبم را بر سینه ام احساس میکنم..شادی درونم می دود و من هنوز زنده ام...اینها نشانه ی زندگیند...فرق است میان انسان زنده و مرده ی متحرک...
دستهایت را در دستانم بگذار که باتو سفر خواهم کرد...تویی اکنون تنها دلیله بودن من!
چه رویداد جالبی ، اول خودم قلم را بدست گرفتم و احساساتم بر آن امر کرد تا بنویسد بدون دخالت عقل ولی گویی اکنون فقط احساساساتند که بر پهنای جسم خسته ام چیره شدند !از کجا به کجا می ری ای دل،جای من دریاست
به قلم:دخترکهکشان تاریک(پگاه)
دولت غم
بنویس ای خوی اهریمنیم
تابه کی من تور ماهی گیریم
بنویس ای خط محو سرنوشت
تابه کی مجنون به پای مه نشست
بنویس ای ابر،ای دیو سپید
تابه کی هستی دراین عالم پدید
بنویس ای آسمان غم زده
میوه ی این باغ را کی صم زده
بنویس ای منتقد از دین خویش
تابه کی خواهی شوی افسون و ریش؟؟
Pegah
راز
بی صداتر از همیشه خزیده ام کنارت
فریاد ندارد اشکی عاجزترم ز یادت
کردی نشان کسی رادر وحشت نگاهم
تاریک وسرد و بی روح گشته صدای پایم
دل داده ام به رویت،ازکف برون نیایم
هرگز ندیده ای تو احساس زلفقارم
اشکی به دامنت من ریخته چند و چند سال
اشک هم کفاف نیاید در محضر گناهم
بغضی گرفته ام من در شیون نگاهم
دل داده ام ولیکن درمانده ام ز حالم
ای بی صدازبانم همراهیم نکردی
ای کاش زودتر تو قفل صدا بشکستی
تنها گناه این عشق سرسکوت من بود
ای بی وفای بی میل چرا یادم نکردی
رخسار زرد من راهر بی نوایی دریافت
پس توچرادلم را حتی صدانکردی؟
تقصیرمن نبوده،چشمان تو خوابم کرد
مقصودم از این کردار تنها تو بوده ای بس
ای بی وفای عاشق، دلداه ای کسی را
هرگز وفا ندارد عقل هم آدمی را
هرچند که من به یادت شب راسحر نکردم
هرچند گاه گاهی خنده خبر نکردم
هر چند که به یادت شکسته مهر قلبم
باز هم جانمازم پرکرده ام ز یادت
The Blue Love
پگاه
چرت و پرت
شمع بی جانم ندارم شعله ای
جان جانانی نداری لنگه ای
خوشه اندوهی نشسته در میان
خرمن لطفی نداری یکه ای
من برایت پخته ام شوربا و نان
از برای خود نداری لغمه ای
لغمه اندازم درون حلق تو
نا مسلمانی نداری روزه ای
لطف بی جا میکنی بر این دلم
نوبهاری و نداری غنچه ای
شب برایت ماه راجارو زنم
توبلایی و نداری لانه ای
من برایت می شوم حکم قفس
توعلیلی و نداری چاره ای
Peg![]()
سرود تـــولد
هی کودکی سلام منم پگاه تو
یادت بیاور مرا منم پگاه نو
پیموده ام اندکی مسیر زندگی
فرسوده ام ولی دارم هوای تو
یادت بیاور مرا آآآی کودکی من
بازی گهواره و لالایی مادر
سرود تولدم را خوب به یاد دارم
<<ای پگاه من پیر شی دخترم>>
یادت بیاور مرا ای دوره ی خزان
گهواره بی مادر است کودک در میان
ای کودکی من به کجا دوان دوان
می گذری و نداری اندکی یادمان
من کودکی ام را خوب از بر کرده ام
<<زندگی بی هدف رویاهای ناتمام>>
Pegah
کرنش مهتاب
بیاد آورکه چه ساده شکستی قلب سرد من
بیاد آورکه چه ساده گذشتی از کنار من
نگفتم هیچ که ای زیبا دلم در حال لغزش بود
نگاه من،نگاه تو اسیر خواب ساحل بود
ندارم درد،نداری غم،بدادم دســـــت در دستت
درون هر بهار خویش گرفتم اشک از چشمت
بیا ای عشق،بیاای دل،بیا ای لغزش ساحل
بیاای ناز،بیا در خواب،بیاای غرش مهتاب
ندارم غم،نداری غم چوباشم در کنارتو
ندارم دل،بدادم دل میان قلب پاک تو
Pegah
MY God
هی خدای من،خدای خوب من
هی که برده اند تو را زهوش من
ای که بی توام...های که مرده ام
هی که من در این جهان فسرده ام
هی که من توان ندارم و غمین
هی که بی کسم در این سرزمین
ای خدای من،به یادتم کنون
ای خدای من،به یادتم همین
حالا همه بگین:رب العالمینJ(بهله.... ثواب این تلنگرم مال من شد...!)
روح زندگی
آسمانم،آسمانی نگرم
من درون خواب خویش وطنم
پوستین مهربانی به طنم
غصه ی فردا دارد جگرم
خواهرم زخم خورد خواهرم
ای خدا این است رسم وطنم؟
من درون چاله های زندگی
حفره ها خورده تن بی پدرم
چاله ها ای چاله های بی دوا
بشکنید یخ را ز خواب چشمه ها
چشمه ها ای چشمه های بی وفا
غصه ها کردید بر چشمم روا
چشم را باید ببندم زین زمین
قصه های مادرم کردی غمین
رستم و سهراب این سرزمین
رفته از یاد من بی خاک ودین
ای غمین من غمگسارت می شوم
تو رها کن چهره ی خیس زمین
این زمین کین روز هست نامش وطن
زین کجافردا نگردد سنگ دست
سنگ می باید ز دستش گیر تو
روح را باید زجانش گیرتو
زندگی از آن توست باور کن
این مرام زندگیست از بر کن
Pegah
هـــــــا...سلام من دوباره اومدم..بعد از این همه مشقت...(ارواح عمم)
کلی بهم سخت گذشت تو این مدت...
کلی دلم واسه ی شیطونیایی که قبلا انجام می دادم و تو این مدت دورشونو خط قرمز کشیده بودم
تنگیده بود♥ ♥ ♥ ♥
ولی الان تقریبا رو پام
آخه اکثر کنکوریا الان در حال سقط شدنن،نی دونم من چرا اینقـــــدر شادانم..فک کنم بیشترش سر خوشم تا شاد...من که هنوز خودم از کارای خودم سر در نیاوردم...فقط خدا می دونه من چه موجودیم...بهله البته اگه اونم بدونه
خلاصه من یکی که اصلا برای کنکور استرس نداشتم!اصلا فک کنم استرس در دامنه تغییرات بنده تعریف نشده بود...ها
اوووو...راستی می بخشیدا،هی میگم: ها...آخه چند وقته این( ها )افتاده تو دهنم!فک کنم قضیه اون جکس که میگه:
آقا جان دو،دوتا چندتا می شه؟
-یارو میگه:ها..
می گن:عزیزمن دو،دوتــــــــــا...... چــــند تا می شه؟
-می گه:هـــــــــــــــا..
(البته اگه بعضی ها به خودشون نگیرن،این بنده خدا ترک بوده
)
سر جلسه کنکور سراسری و آثارو پیامدهای بعد از آن:
هشدار(که شما این مرض مهلکو نگیردید!)تیک کنکوری:سر کنکور من اینقـــدر در،درس ریاضی سوالات عجیب غریب دیدم که هی با خودم می گفتم:ها...
هـــــــا.....!(خدا پدر مادر طراحان محترم این درس و بیامرزه)
و از اینجا بود که این مرض افتاد در جان من.....
ولی در کل،دروس عمومیش آسون بود...خداییش بهونه نیارید..واقعا آسون بود آخه..!ولی منه گاگول یه عمل بسیار ضابلو انجام دادم...
بهله دیگه....می گم بهت ولی بین خودمون بمونه ها..آبروم در سطح جهان میره ها... پس اول قول بده....قول بده..میسی♥
باشه حالاام چون قول دادی بهت می گم..از اونجایی که بنده کانون می رفتم و در کانون بعد از پایان وقت عمومی دفترچه های عمومی رو جمع نمی کرند و می ذاشتن با اختصاصی ها از آخر جمع می کردن(خصوصا این جامع هاش)بنده ی حقیر فکر کردم سراسری نیز چنین است...بهله دیگه...چشتون روز بد نبینه،بنده مشرف شدم سر جلسه سراسری ..از اونجایی که من بر این امر واقف بودم(به حساب خوده نداشتم)....
هیچی دیگه فک کنم تا تهشو خوندین ....خوب ولی بازم ساکت باشین بذارین خودم بگم و استعدادامو شکوفا کنم..
آها...خوب می گفتم....بله این حوزه ی امتحانی بنده که خیلی.....توجه نکردیا!ببین خیــــلی مسئولین مقیدی داشت..این موضوع رو اعلا م نکردن(همین که:دفترچه های عمومی رو بعد از اتمام وقت عمومی-همون75 دقیقه ی معروف-جمع می کنن)و من با اعتماد به نفس تمام عربی رو طبق برنامه ی قبلی خودم- که قرار بود،در اختصاصی ها اول شیمی بعد ریاضیات بعد فیزیک و بعد عربی رو جواب بدم-کنار گذاشتم و سر خوش داشتم شیمی می زدم که دیدم یک عدد بنده خدا از پشت به من از خدا بی خبر می گه :خانم دفترچه عمومیتو بده!منم با شاخ های درامده و بغض، به آی چه کنم؟چمچاره کنم افتاده بودم!و به ناچار دفترچمو دادم!(نه یعنی راستش به زور ازم گرفتن!)خدا....آخه بابا این ارجمندان حتی یه بارم به حنجرشون فشار نیاوردند و هیچی نگفته بودند!البته از حق نگذریم تقصیر اطلاعات ناقص خود جناب عالیمم بود تا حدوده بسیار ناچیزی،که می شد از اشتباه بنده چشم پوشی کرد..ولی بیشترش اونا مقصر بودن!
تقصیرو گردن بنده نندازین که خودش به اندازه کافی کج هست!
خلاصه بنده1 دونه تست عربی روهم نزدم!
نیشتو ببند..ااا..به خودت بخند..سرت میادا..تازشم من خنگ نیستم!خودت خنگی:-/
.
.
.
ها....... بیشترش اونا مقصر بودن!تقس
ولی خیلی زود دوباره اعتماد به نفسم اومد سر حال و 3تایی باهم(خود جناب عالیم،اعتماد به نفس خبیسم که هر چـــی می کشم از دسته اونه و خداجونم)مشغول به کار شدیم..این مخچه ی بنده هم داشت مثه تراکتور کارمیکرد و هی سعی میکرد بگازه و فرصت و زمانو غنیمت بشماره....بنده که از قبل کلـــــی رو شیمی و ریاضیات سرمایه گذاری کرده بودم،که شیمی به تحقق پیوست ولی در ریاضیات سر خورده شدم،با کمال حیرت به بعضی از این سوالات بی جواب و مبهم ریاضیات ذل زده بودم و به کل یادم رفته بود که عربیی در کار بوده،البته از همه جالبتر اینکه خونسرده خونسرد بودم با2شاخه دراز!
خلاصه ان شاا...امسال همه اون رشته باحاله ای که می خوان قبولن،منم روش خدا جون مگه چی میشه؟
(آخه من فقط به عشق هوافضا اومدم ریاضی و کلی تلاش کردم،خداییش ناحقیه اگه قبول نشم!برخلاف اکثر بچه ها ی ریاضی که عشق مهندسی دارن،منظورم مهندسیهایی چون عمران و معماری و....بنده فقط به عشق هوافضا کله پانشدم..پس شماها برین خوش باشین..! 1 ظرفیت خالی شد..من اگه این اعتماد به نفسو نداشتم چه می کردم..به به
به به...)
خلاصه با تمام این توضیحات و ضایع بازیها فک کنم خدا ام 1ترم به بنده مرخصی بده تا از شرم راحت شه...آخی حیونی من..بهتره که از حالا بخونم واسه ساله دیگه!
ولی در عجبم در تناقض میان کنکور سراسری و آزاد....واقعاکه چقدر اسمش بهش میاد(آزادو میگم)خداییش این تستای بنده خدای آزاد، آزاده آزادن(از7دولت).....
به امید موفقیت روز افزون شما و ما عزیزان......
ظهر عاشورا
بزد چنگی گدازان قرص خورشید به روی صورت دشت مشوش
هجوم خون افق را کرد قرمز زمین و آسمان همرنگ آتش
زمین تشنه می نوشید خون را فرات تشنه را بیتاب می کرد
در آن سو طفل در حال شهادت تقاضا از برای آب می کرد
نفیر تیر و ضرباهنگ شمشیر میان خیمه ها بلوا به پا کرد
سراسر آه و خون آلود ظهری به نام ظهر عاشورا به پا کرد
در آن محشر نه مرد و زن نه کودک نه طفلی چند ماهه در امان بود
میان دشت، لبیک شهادت به هرسو بنگری بر هر زبان بود
برفتند آن ابرمردان برحق چرا؟ چون عده ای پیمان شکستند
ولی پیروز هستند آن کسانی که با مولای خود پیمان ببستند.
سروده: نگار خردمند
احتمالا ما دیگه تا بعدکنکورآپ نمی شیم....!
از تمامی شماکاربران عزیز تقاضا می کنم واسه ی ما کنکوری ها دعابفرمایید!
چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟
زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟
اگر چه پرسش بی پاسخی است،می پرسم:
چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟
چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند؟
زمان زمانه ی قهر و زمین زمینه ی کین؟
حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان
حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین.
(قیصر امین پور)
به قلم: دختر کهکشان تاریک(درد و دلی میان من و او........
چقــــــدرخوب می شد اگه تموم آدمای دنیای سفالی ما تموم احساسات سبز، زردو حتـــی کبودشون رو می تونستن به زبون خودشون رو کاغذ بیارن!
چقدر خوب می شد اگه تموم آدما توپس کوچه های غریب عاشقی ساعت ها..دقیقه ها و حتی ثانیه ها! بدون شکستن گلدونای بی دفاع جریان پیدا می کردند....
چی می شد اگه آدما خشت محبت رو به آتش نمی کشیدن......!
چی میشد که کلاغ سیاه هم دوست داشتنی بود؛یا گناه کار بخشیدنی؟>>!
و
.
.
.
.
.
اینم از
سروده های پگاه خانوم گل و گلاب:
اندر باب بچه کنکوری ها....
این روزا کارمن شده خوندن و بی حوصله گی
آویزون کتاب شدن،افسردگی و بی کسی
این همه درس خوندن چرا؟..واسه ی کی برای چی؟
وقتی بدونی آخرش بی پولی و آواره گیست!
غصه نخور ای آدمک دنیا به آخر نرسید
تکیه بکن به اون کسی که؛ روح پاکت رو دمید!
تولد خــــــــــــاک
خسبیده بر خاکم ،ازاشک سیرابم
توفیق یک اجبار، کردار ناپاکم
عاشق تر ازمجنون، زیباتر از لیلی
تردید یک عاشق؛ تردید بی مهری
برپای برپایم..پویای پویایم...!
تنهاروم ؟هرگز
ولی تنهای تنهایم
نامت پگاه است و زبانت آریایی ست
تنهاترین دردانه ی مهر بهاری
نازکتر از گلبرگ ناز نو بهاری
عاشق ترین حس لطیف یک اقاقی
تردید احساس قشنگ هورو ماهی
تلفیق رویاء و شفق در کائناتی
رویای سبز باغبان صبح گاهی
شرطه زن بادصبا از راه هستی
نامت پگاه است و زبانت آریایی ست
بابـــــــــــا...... ما با چه اعتماد به نفسی این شعررو سرودیم..؟!خدا داندو خلق خدا ندانند!
غضنفر تو جاده داشته رانندگی می كرده ، یهو میبینه یه كامیون داره از روبروش میاد،میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره. رفیقشو صدا می كنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین.
گر چه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم / دل به امید پیامی که ندادی بستیم.
به علت بارش بي وفايي، جاده عشق لغزنده است، لطفا با محبت حركت كنيد !!!
هی!!!! 3 راه بیشتر نداری:
1 با من باشی
2 با تو باشم
3 توافق کنیم که با هم باشیم
قضنفره ميره در خونه دوستش و هر چي در ميزنه کسي درو باز نميکنه با خودش ميگه فکر کنم در خرابه بهتره زنگ بزنم
یارو میره ته استخر تا میاد بالا می گه : کاشی کاره عجب نفسی داشته !!!
در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم
تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز / می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!
کسی را که دوست داری آزادش بگذار !!! اگر قسمت تو باشد ٬ برمی گردد و گرنه ..... بدان که از اول قسمت تو نبوده است
تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشسته ، گر چه دوری از کنارم یاد تو در دل نشسته.
چندي ست که بيمار وفايت شده ام …… در بستر غم چشم به راهت شده ام …… اين را تو بدان اگر بميرم روزي …… مسئول تويي که من فدايت شده ام
کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.
مشترك محترم !!
با سلام
لطفا گوشی خود را خاموش كنيد
چون مي خوايم مخابرات را بشوريم...
صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش
شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد از شرم ساری میان گریه هایش گفت آری
عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من.
يه مرغه قرص اكس ميخوره اسرائيليها ميگرنش. دليلش رو ميپرسند ميگن: اين مرغه همينطور كه راه ميرفته مدام مي گفته: قدس قدس قدس ...
از غضنفر مي پرسن: بلندترين برج تهرون کدومه؟ مي گه: آزاديه ديگه، معلومه که !!!
دو باره مي پرسن: پس برج ميلاد چي؟
جواب مي ده: بابا شما خبر ندارين! اگه برج آزادي لنگ هاشو ببنده، از ميلاد هم بلندتره!
میدونی بنیآدم اعضای یكدیگرند یعنی چی؟ یعنی مثلا تو جیگر منی!
توی زندگی انتخاب دو چیز خیلی سخته:
1- همسر
2- هندوانه
در كوچه هاي عشق دنبال تو مي گشتم / حقيقتش شب بود ترسيدم و برگشتم!
بی تو هرگز...
...
...
...
با تو... مامانم نمی ذاره!
یه نفر داشته برای مردم صحبت می کرده، می گه: اگه سگ بهتون حمله کرد باید این آیه قرآن را بخوانید.
حیف نون می گه: اما خوبه که آدم یک چوب هم با خودش داشته باشه، چون ممکنه همه سگها عربی بلد نباشند!
برام دعا کن می خوام قلبمو عمل کنم. می خوام دریچه قلبم رو ببندم تا تو نتونی ازش بیای بیرون!
زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گل ها در آن مرده اند.
در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی،تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی،گوهر خود را نرن بر سنگ هر ناقابلی،صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود
ادامه مطلب
مجموعه اس ام اس و جملات زیبای عاشقانه که میتوانید آن ها را به دوستان خود هدیه کنید !



Horoscope يا Horoskop نرم افزاری برای پيدا کردن صورت فلکی اشخاص از روی تاريخ تولد شخص می باشد



